تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
مدرسه را روشن كنيد و خرج قند و چائيش را من مىدهم بالأخره طلّاب جمع شدند شعرهاى خود را خواندم تحسين كردند در شعر گفتن بر من باز شد براى بيست و هفتم نيز قصيده‌اى گفتم كه بيش از پنجاه بيت شد چراغانى را مفصل‌تر كردم از مدارس ديگر هم آمدند شعرها را خواندم براى سوم شعبان رفتم از اقوام و دوستان چراغهائى تهيه كردم و پرده‌ها و پارچه‌ها گرفتم يكى از غرفه‌ها را مزيّن كردم و چراغها گذاردم نقل گرفتيم از مدرسه‌ها نيز بسيار آمدند جشن مفصلى شد ميگفتند تو اين چراغها و اين پارچه‌ها را از كجا آوردى گفتم تهيه كردم ولادت حضرت سيّد الشّهداء ع يك مخمّس مفصلى گفتم خيلى تحسين كردند از شب بيست و هفتم مدرسه‌هاى ديگر نيز بهوس افتادند از مدرسه قوام در شب سوم شعبان يكى آمد و گفت ما هم جشن به پا كرده‌ايم تمنّا ميكنيم آنجا بيائى آنجه هم رفتم آن مخمّس را خواندم كم‌كم مدارس ديگر تأسّى كردند در مدرسهء