جمع ميشدند و شعرخوانى ميكردند و كفّ ميزدند و چند چراغى بر چراغهاى صحن ميافزودند و گاهگاه در بعضى از ولادتها نيز چنين ميكردند در بازار هم نزديكهاى صحن كاغذهاى زرد و سرخ بنخ ميكشيدند و ريجه ميكردند در كربلا نيز هيچ اثرى نبود امّا در مشهد از همه ولادات تجليل ميشد و چراغانى در صحن و خيابانها و بازار ميكردند در همان سال اوّل شب ولادت فاطمه زهرا سلام اللّه عليها بود بمدرسه آمدم يكى از شاگردان من در غرفهاش نشسته بود تعارف كرد نشستم گفتم امشب شب ولادت فاطمه زهرا ع است چه خوب بود جمع ميشديم يك چيزى ميخوانديم در آنمدرسه نه كسى اهل خواندن بود و نه منبر و روضه بلد بود سماور را آتش كرد چائى ساخته چند نفر جمع شدند بنا شد شعرى بخوانم من چيزى حفظ نداشتم گفتم كتاب شعرى ندارد او يك كتاب وفائى بىسروته داشت آورد چند شعرى خواندم مجلس ختم شد خوششان آمد گفتم خوب است
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 180
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٨٠