خلاصه من هركجا بودم و هركجا كه ميرفتهام خواستهء من همين بود هر وقت كربلا ميرفتم يا اگر موفّق به زيارت كاظمين عليه السلام يا سامره ميشدم مخصوصا خ خ ساعتى در حرم مينشستم و گريه و زارى ميكردم و همان علم و فهم ميخواستم و همچنين در هر عملى از عبادات وارده و ادعيه وارده و زيارات وارده كه ميكردم هيچ حاجت ديگر نميخواستم جز همان علم و فهم .
در اينجا خوب است متعرّض يكى از الطاف امير المؤمنين عليه السلام بشوم كه در اثر بعضى از عمليات من به من لطف فرمود و آن طبع شعر است در مشهد كه بودم ميل داشتم كه شعر بگويم ولى درش بر من مسدود بود گاهى زور ميزدم و به زور چند شعرى ميگفتم و خيلى بر من سخت بود شايد همهاش در آنطول مدت به پنچاه بيت ميرسيد چون بنجف مشرّف شدم ديدم در اينجا آثارى از تعظيم شعائر مذهبى يعنى جشن و چراغانى در ولادت أئمّه ع نيست فقط در غدير در صحن عربها
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 179
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٧٩