جوانى خود را اهل نظر معرّفى كنم و همرديف شصت سالهها و هفتاد سالهها درآورم ألآن هم نيز همان حيا و خجالت هنوز در من هست . بهرحال سالهاى اخير اهتمام من به تأليفات بود و تأليفات من تا در نجف و كربلا بودم فقط در اطراف فقه و اصول دور ميزد و از مجاهدات قربيم اين بود كه هميشه نمازهاى فريضه را با جماعت ميگذرانيدم و نوافل را غير از نافلهء ظهر و عصر حتى الأمكان ترك نميكردم گاهى روزه مستحبى ميگرفتم و از ادعيه و تعقيبات وارده بسيار ميخواندم قرآن بسيار ميخواندم لا اقل روزى يك مرتبه به زيارت مشرّف ميشدم و استمداد از مولا ميكردم گريههاى زياد ميكردم براى درخواست علم و فهم هفده مرتبه پياده از نجف بكربلا رفتم يك مرتبه پياده نيز از كربلا بنجف آمدم تمام اينها را به همان قصد دريافت علم و فهم ميكردم مدّت مديدى پياده به مسجد سهله در شبهاى چهارشنبه ميرفتم و برميگشتم نظرم آن نبود كه ما بين عوام بدون سند
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 176
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٧٦