تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
خود را تكميل كنم مدتها رفتم و چيزى استفاده نكردم و بر علمم چيزى نيفزود و ديگر كربلا تازه حوزه كوچكى شده بود و دروسشان همه ابتدائى و سطحى بود تا حدود شرح لمعه تدريس هم كه من در آنمدّت ميكردم نيز در همين حدود بود قبل از رفتن من آقاى آيت اللّه ميلانى را برده بودند ايشان درس كفايه براى چند نفرى كه شايد بيست نفر بودند ميگفت نميدانم چند نفرشان ميفهميدند پس در كربلا كسى نبود كه از درس من بهره ببرد از طرفى آية اللّه داماد به من علاقه مفرطى داشت و نظر خاصى به من داشت و نسبت بمراتب علمى و فهم و استعداد من غلوّى داشت كه از اجازه‌اى كه به من مرحمت فرموده و به خط خود نوشته معلوم مىشود و همان را خود ايشان به نظر مبارك آية اللّه اصفهانى و آية اللّه عراقى رسانده و ايشان هم موشّح فرموده‌اند و از نظرى كه ايشان در شأن من داشتند اين بود كه قبل از آمدن بكربلا و قبل از اشتغال بكسب ايشان