تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
معيشت و زندگى راحت شده‌ام دوباره خودم را دچار ناراحتى نميكنم فرمود اينها نيست در ماه چقدر به تو ميدهند گفتم يكدينار فرمود من شخصا خ خ نزد آية اللّه اصفهانى رفته‌ام و بر مسامحه ايشان اعتراض كرده‌ام كه چرا بايد مثل فلانى از استيصال بخاطر يك شهريّهء جزئى بكربلا برود و مراتب زحماتش ضايع شود اينها از مسامحه شما است و آنچه ميدانستم گفته‌ام ايشان ملتزم شده‌اند كه ماهى يكدينار بشما برسانند با خود گفتم سبحان اللّه من خود خبر ندارم ديگران براى من دست و پا ميكنند گفتم كرايه حمل و نقل دشوار است فرمود به اينها كار نداشته باش هرچه گفتم فرموده فائدهء ندارد و بعد هم چيزهائى فرمودند كه مرا در محذور گذاشتند كه خلاصه‌اش به اين برميگشت كه يكنفرى مثل شخصيت آية اللّه داماد در غياب من سخنانى گفته و از خود آبرو مايه گذاشته و از مثل شخصيّت آية اللّه اصفهانى قول گرفته امتناع كردن من و هن بد و