تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
تمام مدت اقامت من در كربلا يكسال و نيم شد پس از برگشتن از حرّ در همانسال چون نيمهء شعبان رسيد اهل علم و طلّاب براى زيارت بكربلا آمدند مرحوم آية اللّه داماد را ملاقات نمودم فرمود من آمده‌ام تو را بنجف برگردانم يا فرمود تو بايد بنجف برگردى گفتم چرا فرمود كربلا حوزهء علميّه ندارد و تو اينجا ضايع ميشوى گفتم من بحوزه علميه كارى ندارم من به كار خودم مشغولم هر كجا باشد فرمودند در عين حال تو بايد مورد استفاده ديگران باشى كربلا اقتضاء تو را ندارد ، اينها را كه راست و بيغرض ميفرمود زيرا كه در كربلا اگرچه مرحوم آية اللّه قمّى بودند اما ايشان را ما همطراز مبرّزين علماء نجف نميدانستيم نه ت نها از نظر من بلكه نظريهء اهل علم نجف نوعا خ خ همين بود ولى من در كربلا به نظر استفاده علمى نيامده بودم همانوقت كه در نجف بودم خود مرا مستغنى از همه ميدانستم چند سال بعد از گرفتن اجازه اجتهاد بحوزه‌هاى درس ميرفتم كه نواقص