تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
شخصيّت بزرگ است بنابراين چاره نديدم جز تسليم ايشان مبلغى به من دادند براى كرايه حمل و نقل و من عازم شدم براى حركت از طرفى هم در اوائل شعبان خبر رسيد كه اوضاع ايران دگرگون گشته به اين فكر شدم كه يك بار ديگر بايران بروم و از پدر و مادر و ارحام ديدنى كنم و برگردم نميدانم اين را هم به آية اللّه داماد گفتم كه چنين خيالى دارم و كرايش نميكند كه جابجا شوم يا نه بهرحال فكر كردم كه اگر بناى رفتن هم باشد و زن و بچه را بخواهم بگذارم و بروم در نجف براى ايشان بهتر است چون آشنايان او و من هر دو در آنجا بيشتر است بهرحال آخر ماه شعبان از كربلا بنجف حركت كرديم منزلى موقت در ماه رمضان در خانه يكى از آشنايان گرفتيم و بعد به همان منزل سابق منتقل شديم در دهه اول ذيحجه سنه هزار و سيصد و شصت خداوند بما پسرى كرامت كرد نام او را جعر گذاردم ماه محرم و صفر را بودم و بعد عزيمت به ايران كردم .