در نظر داشتند بكاظمين روند و در آنجا حوزه علميّه را كه در زمان مرحوم آية اللّه سيد اسماعيل صدر و بعد آية اللّه خالصى دائر بود و منحل گشته بود مانند حوزه علميّه كربلا كه در زمان مرحوم آية اللّه شيخ محمد تقى شيرازى دائر بود و بعد منحل شده بود دو مرتبه دائر كنند و ميخواست مرا به آنجا ببرد كه مدرس حوزه باشم ايشان در اين امر بسيار به من اصرار فرمود و من قبول نكردم آنقدر فرمود و من نپذيرفتم كه از من دلگير شد و ايشان بعد از آنكه دو ماه رفته بود و مشغول تعمير مدرسه خالصى بود بالأخره برگشت و از قصدش منصرف شد گفتم مرا براى همين دو ماه ميخواستيد ببريد فرمود من هرچه به تو اصرار كردم تو كه نيامدى گفتم مگر بستگى بوجود من داشت اشخاص بسيار بودند كه بيايند فرمود بلى اشخاص بسيار هستند اما من هر كسى را نميخواهم بالأخره ايشان فرمودند كربلا جاى تو نيست و گنجايش امثال تو را ندارد گفتم هرچه هست من فعلا خ خ از خيال
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 120
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٢٠