تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
بود و نميكرد . محل حرّ در يكفرسخى شهر واقع شده و دو راه دارد يكى از ميان باغستانها كه معمول نيست مگر كسى پياده برود و يكى جاده درشكه‌ها و ماشين بود و خيلى خراب عصر پنچشنبه و روزهاى جمعه مردم به زيارت حرّ مى رفتند بقيهء ايّام هفته خلوت بود ولى در آنجا سكنهء نبود و صحن جناب حرّ مخروبه و حجره‌هايش نيز مخروبه بود چون توقّفگاه نبود هركس به زيارت حرّ ميآمد نهايت توقّفش يكساعت بود ، بالأخره فكر كردم ديدم براى من كه چيزى ندارم بد نيست جاى مخلّى بطبعيست خالهء مادريم كه در كربلا بود پيرزنى بود رفتم به او گفتم او را هم راضى كردم كه با ما بيايد لا اقل اين زن همدمى و هم صحبتى داشته باشد ايّام فاطميه بود يا جمادى ، الأولى و يا جمادى الثانيه فرش و چراغى و لوازمى بر داشتم و درشكهء گرفتم آنها را بحرّ آوردم حجره‌هايش كه همه مخروبه بود ولى يكحجره بالاى سردر بود بزرگ