و وسيع و چون در مرتفع بود محل تردد هوا و بسيار خوب بود همان حجره را گرفتيم بسيار هوايش خوب بود حتى وقت ظهر و گرما هم زياد تأثير نداشت كار من در اين چند روزه اين بود بعد از نماز صبح وضع نان و چائيشانرا روبراه ميكردم و خودم هم چيزى ميخوندم آفتاب نزده به راه ميافتادم از همان راه باغستان پياده به شهر ميرفتم وقتى ميرسيدم كه دكاكين باز شده بود حوائج خود را از نان و گوشت و هندوانه و دوا و لوازم ديگر ميگرفتم و بكول ميزدم درباره پياده برميگشتم سه ساعت يا بيشتر به ظهر مانده ميرسيدم آب هم در آنجا نبود ظرفها را برميداشتم مى رفتم از شط برميكردم و ميآوردم گرچه قدرى دور بود اما چارهاى نبود ولى به حمد اللّه روزبروز حالشان بهتر ميشد دخترك هم چشمش خوب شد امّا تا آخر هفته بيشتر نتوانستم بمانم بهرحال در صحن را از غروب ميبستند در حرم هم بسته ميشد شبها با همان چراغى كه داشتيم برگذار ميكرديم پشت بام غرفهها جاى با وسعت مى
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 114
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١١٤