من كه زندگى خودم تنها را نميتوانستند اراده كنم حال دو نفر را و سال بعد سه نفر شديم با كرايهء منزل چگونه اداره كنم روزگارى بر من گذشت و صبر كردم مدّتى از بيچارگى نماز استيجارى گرفتم نميدانم سه مرتبه يا چهار مرتبه هر مربتهاى يكسال بيكدينار و نيم شايد هر سالى را دو ماه يا بيشتر زندگى ميكردم ديدم نماز استيجارى مرا از نوشتن و مطالعه كردن باز ميدارد آن را ترك كردم راه ديگرى نبود كه آن را بگيرم گاهى مضيقه مرا چنان در فشار ميگذاشت كه قدرت بر هيچ چيز نداشتم در تمام اينحالات نميخواستم كه اين زن دقيقا خ خ از حالم با اطلّاع باشد ، دو مرتبه براى من اين امر اتفاق افتاد كه از خانه بيرون آمده بودم كه بمدرسه روم از شدت ناراحتى و فكر نميفهميدم كجا ميروم راه را گم كرده بودم پس از مدّتى كه در كوچهها ميگشتم به خود آمدم ديدم در يك كوچههائى رفتهام كه هرگز از آنها نرفتهام تا بعد با پرسش از آن كوچهها بيرون شدم .
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 96
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٩٦