ميكنم خدا رحمتش كند بقولش وفا داشت اما من ملاحظه ميكردم چيزى از او نميگرفتم مگر وقت ضرورت شديد .
اين زن هم مانند من بود چيزى مختصر از اسباب زندگى داشت من هرچه داشتم از مدرسه آوردم دو تا بىچيز بهم افتاديم زندگى مختصرى تشكيل داديم چند ماهى در منزل همشيره بوديم و بعد در جاى ديگر اتاقى اجاره كرديم و منتقل شديم از حسن مساعدت و لطف حقّ اين بود كه اين زن هم صبور بود و مثل من در نجف اهل و عشيرهاى نداشت كه با آنها هم چشمى كند و مرا به زحمت افكند و گويا درس قناعت خوانده بود چون با وضع من آشنا شد بهر طورى كه بود صبر و تحمّل ميكرد ولى گاهى ميگفت چگونه تو يكنفر در ميان اهل علم وضعت اينست او حقّ داشت سالهائى با اهل علم آشنائى و با منزلشان رابطه داشت و با من هم كه بود باز با بعضى از خانوادهها گاهى رفت و آمد ميكرد و از وضع بسيارى هم شنيده بود و وضع مرا مانند آنچه از ديگران ،
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 93
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٩٣