تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
مهريه‌اش چهار دينار . در مجلس عقد من ايشان بودند با سه نفر ديگر از رفقايم مجلس عقد با دو سه قران نقل برگذار شد شب زفاف هم همشيره شامى پخته بود پنج شش نفر بودند عقد و عروسى خيلى آخوند خور شد ولى در شب عروسى هيچ نداشتم پنجاه فلس قرض كردم و او را رونمائى به آن زن دادم فرداى آن روز يا روز بعد يكى از رفقايم يك دينار باصرار به من داد گفت هر وقت داشتى به من بده و اگر نداشتى من ترا بحلّ ميكنم رفيقى داشتم عطّار بود هميشه از او چيز ميگرفتم هيچوقت از او چيزى نسيه يا پولى دستى نگرفته بودم او هميشه ميگفت طلّاب ديگر از من قرض ميگيرند نسيه مىبرند تو چرا هيچ وقت چيزى نميگيرى بالأخره او هم چون اطلاع پيدا كرد ، خيلى مرا دوست ميداشت و با من رفيق بود گفت هر وقت هرچه مورد لزوم شد از پول و از جنس از من بگير و هر وقت تمكّن داشتى خواهى داد و اگر هم نشد تو را بريئ الذمه
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 92 | الشيخ محمد جواد الخراساني