تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
گفتند اگر اين كار را نكنى پس ديگر اينجا هم ميا و بما هم كارى نداشته باش مرا بحالش رقت گرفت و هيچوقت خوش نداشتم از من رنجيده خاطر شود او فقط مرا داشت ولى او هم بمقصودش نرسيد يكسال بعد از ازدواج من فوت كرد خدا رحمتش كند اما غير از جهت توانائى جهت ديگر هم بود كه امتناع ميكردم و آن اين بود كه اگرچه من بناى ماندن در نجف را داشتم ولى فكر اين ميكردم كه شايد علل ديگر ايجاب كند كه من نمانم و شايد اين زن با من بايران نيايد در اين باره فكر ميكردم كم‌كم خود را قانع كردم كه اين زن مطلّقه است دختر كه نيست اگر آمد فبها و اگر نيامده چاره نيست او را طلاق خواهم گفتم باقى ماند جهت نادارى با يكى دو نفر از رفقاى خويش مشورت كردم مرا ترغيب كردند بالأخره توكّل بر خدا كردم آمدم اظهار رضايت كردم مرحوم آيه اللّه آقا سيد حسين اصفهانى داماد مرحوم آية اللّه اصفهانى را گفتم تشريف آوردند و عقدش كردند