تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
گمان نميكرد جيب من خالى باشد گفتم چشم ألآن كه چيزى ندارم دو روز يا سه روز گذشت هى مطالبه ميكرد و من جواب چشم ميدادم تا شب جمعه شد وارد صحن شدم رفيق صاحب چراغ را ديدم گفت صاحب چراغ در خانه مريض است و اين چراغ از زن اوست لطفا خ خ بياوريد تا برايش ببريم كه همه روز تكرار مىكند گفتم چشم خيلى معذرت ميخواهم از تأخير آمدم بحرم مشرف شوم كفش دارى باز مكرر كرد حوصله بر من تنگ شد گفتم پول كفش دارى را چكنم چراغ او را چكنم وارد حرم شدم چون مقابل ضريح ايستادم گفتم يا امير المؤمنين من خودم هيچ من كه چيزى نميخواهم اما جواب اين كفشدارى شما را چه بگويم و جواب چراغ آن زن را چه بگويم اين را گفتم و به بالاى سر رفتم مشغول دعا و نماز شدم حاج سيد مسيب باز مرا ديد گفت امشب شب جمعه است شما شما را در منزل ما بگذارنيد هرچه خواستم امتناع كنم پذيرفته نشد باز همان شخص را صدا زد گفت شما با