گلويش تر شد و گرديد بيتاب * ولى از خون حلقومش نه از آب
( تبسّم شيرخواره بر روى پدر )
پى تسلّى شه تاب از تالّم كرد * بجاى گريه به روى پدر تبسم كرد
كزين معامله من خوشدلم تو هم خوش باش * كه در حظيرهء قدسم مكان بود پاداش
مگو كه اصغرم آبى نخورد و بيجان شد * كه ز اب كوثر و تنسيم حق مرا جان شد
( مناجات سيّد الشّهداء ( ع ) با خدا در شهادت شيرخوار )
بار الها نيست جُز يك گوهرم * آخرى گوهر علىّ اصغَرم
مىدهم آخر همى بر خواه تو * تا شود آخر فداى راه تو
اكبر من اصغر من جان من * جُمله قربان تو ايجانان من
گرچه كودك هست و طفل شيرخوار * ليك اين درّ است درَ شاهوار
با الها كن قبول اين گوهرم * آخرين گوهر علىّ اصغرم
به روى دست گرفتش براى جُرعهء آب * به غير تير نيامد از آن گروه جواب
بجاى آب بحلقش زدند ناوك تير * كه سير گشت هم از جان و آب و هم از شير
( رجز سيّد الشّهدآء عليه السّلام هنگام حمله بر لشكر )
ثم حمل على الميمنة و هو يقول :
القتل اولى من ركوب العار * و العار اولى من دخول النّار
ترجمه
كشته شدن به كه كشم بار عار * عار به است ار بكشد سوى نار
كشته شدن اينهمه دشوار نيست * پردهء عزّت ندرم عار نيست
عار بود آنكه مِهينزادهاى * بنده شود بَهر زنازادهاى
عار بود گر شود آزادگان * تابع فرمان زنازادگان
ثمّ حمل على الميسرة و هو يقول :
انا الحسين بن علىّ * اليت ان لا انثنى