تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
گلويش تر شد و گرديد بيتاب * ولى از خون حلقومش نه از آب

( تبسّم شيرخواره بر روى پدر )

پى تسلّى شه تاب از تالّم كرد * بجاى گريه به روى پدر تبسم كرد كزين معامله من خوش‌دلم تو هم خوش باش * كه در حظيرهء قدسم مكان بود پاداش مگو كه اصغرم آبى نخورد و بيجان شد * كه ز اب كوثر و تنسيم حق مرا جان شد

( مناجات سيّد الشّهداء ( ع ) با خدا در شهادت شيرخوار )

بار الها نيست جُز يك گوهرم * آخرى گوهر علىّ اصغَرم مىدهم آخر همى بر خواه تو * تا شود آخر فداى راه تو اكبر من اصغر من جان من * جُمله قربان تو ايجانان من گرچه كودك هست و طفل شيرخوار * ليك اين درّ است درَ شاهوار با الها كن قبول اين گوهرم * آخرين گوهر علىّ اصغرم
به روى دست گرفتش براى جُرعهء آب * به غير تير نيامد از آن گروه جواب بجاى آب بحلقش زدند ناوك تير * كه سير گشت هم از جان و آب و هم از شير

( رجز سيّد الشّهدآء عليه السّلام هنگام حمله بر لشكر )

ثم حمل على الميمنة و هو يقول :
القتل اولى من ركوب العار * و العار اولى من دخول النّار

ترجمه

كشته شدن به كه كشم بار عار * عار به است ار بكشد سوى نار كشته شدن اينهمه دشوار نيست * پردهء عزّت ندرم عار نيست عار بود آنكه مِهين‌زاده‌اى * بنده شود بَهر زنازاده‌اى عار بود گر شود آزادگان * تابع فرمان زنازادگان
ثمّ حمل على الميسرة و هو يقول :
انا الحسين بن علىّ * اليت ان لا انثنى