تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
اين چنين طفلى بميرد از عَطَش * بنگريدش از عطش بنموده غش آنچنان از تشنگى پژمرده است * گوئيا جسمى است رُوحش مرده است گر مرا مذنب شماريد اى سپاه * طفل را نبود بهر ملّت گناه خاصه آنطفلى كه باشد شيرخوار * آن هم از سُوز عطش در احتضار آن چنان از تشنگى افسرده بود * سَر به روى دوش باب افكنده بود بود آنشه در خطاب و در كلام * ناگهان تيرى از آن قوم لئآم خورد بر حلقوم اصغر بىدرنگ * پاره شد حلق وى از نوك خدنگ ( تير كين چونكرد در حلقش گزند * هر دو دست در گردن بابا فكند ) ( يك تبسم كرد و بر رُخسار باب * يعنى اى بابا گذشتم من ز آب شاه تير از حنجر اصغر كشيد * خون بسان ناودان از وى جهيد گاه بر قنداقه ميماليد آن * كه فشاندى خون آن بر آسمان كى خدا از لطف خود بنما قبول * اين كم قُربانى از آل رسُول باش شاهد بر جفاى اين سپاه * در رهتت كشتند طفل بىگناه از فصيل ناقهء صالح ترا * نيست كمتر نسَل آل مصطفى
رحمى كنيد اى ظالمان اين طفل بىشير مرا * آبى دهيد اين بچهء بىجُرم و تقصير مرا گر من خطاكارم ولى اين طفل را نبود خطا * گيريد وز آبى تر كنيد كام ز جان سير مرا بر روى دوشم بنگريد از تشنگى بنموده غَش * اللّه دريابيد اين بىبال دلگير مرا از تشنگى بيجان شده از دست و پايم اوفتاد * رحمى كنيد افتادهء بىجان و تدبير مرا

نداى اسمانى سيّد الشّهدآء عليه السّلام را هنگام شهادت آن شيرخوار و ترجمهء ان )

فجعل الحسين عليه السّلام يبكى و يقول اللّهم احكم بيننا و بين قوم دعونا لينصرونا فقتلونا فنودى من الهوآء دعه يا حسين فانّ له مرضعا فى الجنّة . سبط بن الجوزى
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 89 | الشيخ محمد جواد الخراساني