اين چنين طفلى بميرد از عَطَش * بنگريدش از عطش بنموده غش
آنچنان از تشنگى پژمرده است * گوئيا جسمى است رُوحش مرده است
گر مرا مذنب شماريد اى سپاه * طفل را نبود بهر ملّت گناه
خاصه آنطفلى كه باشد شيرخوار * آن هم از سُوز عطش در احتضار
آن چنان از تشنگى افسرده بود * سَر به روى دوش باب افكنده بود
بود آنشه در خطاب و در كلام * ناگهان تيرى از آن قوم لئآم
خورد بر حلقوم اصغر بىدرنگ * پاره شد حلق وى از نوك خدنگ
( تير كين چونكرد در حلقش گزند * هر دو دست در گردن بابا فكند )
( يك تبسم كرد و بر رُخسار باب * يعنى اى بابا گذشتم من ز آب
شاه تير از حنجر اصغر كشيد * خون بسان ناودان از وى جهيد
گاه بر قنداقه ميماليد آن * كه فشاندى خون آن بر آسمان
كى خدا از لطف خود بنما قبول * اين كم قُربانى از آل رسُول
باش شاهد بر جفاى اين سپاه * در رهتت كشتند طفل بىگناه
از فصيل ناقهء صالح ترا * نيست كمتر نسَل آل مصطفى
رحمى كنيد اى ظالمان اين طفل بىشير مرا * آبى دهيد اين بچهء بىجُرم و تقصير مرا
گر من خطاكارم ولى اين طفل را نبود خطا * گيريد وز آبى تر كنيد كام ز جان سير مرا
بر روى دوشم بنگريد از تشنگى بنموده غَش * اللّه دريابيد اين بىبال دلگير مرا
از تشنگى بيجان شده از دست و پايم اوفتاد * رحمى كنيد افتادهء بىجان و تدبير مرا
نداى اسمانى سيّد الشّهدآء عليه السّلام را هنگام شهادت آن شيرخوار و ترجمهء ان )
فجعل الحسين عليه السّلام يبكى و يقول اللّهم احكم بيننا و بين قوم دعونا لينصرونا فقتلونا فنودى من الهوآء دعه يا حسين فانّ له مرضعا فى الجنّة .
سبط بن الجوزى