يازده بيت از اوّل اين ابيات بر طريقهء گفته شده براى انكه بدانند كه ما هممينوانيم بدينگونه بسرائيم
ولى چون مرضىّ اين حقير نيست و همچنين سه بيت از اواسط مضمونشغير معلوم بود ما بين دو هلال ثبت كردم تا علامت باشد
( عصر عاشورا شه عالى نَسَب * بود فكرش محوّ تشريفات رَبّ )
( عشق وصل حق مر او را بُرده بود * ليك از تأخير آن افسرده بود )
( آنچه لازم بود در طَى وصال * در عَمَل آورد مِن كِلَ الخِصال )
( بحر عشق اندر دلش جوشش نمود * دل بسوى هر طرف جنبش نمود )
( ( بر يمين گاهى نظر گه بر يسار * مينمودى گه بأصحاب كبار )
( تا ببيند لايق تشريف دوست * آخرين گوهَر چه باشد كو نكوست )
( ناگهان صوتى ضعيف اندر ضعيف * خورد بر گوشش كه اى باب شريف )
( گوهر نيك تو در گهواره است * گرچه طفل و شير پستان خواره است )
( تو مبينش طفل ذو الكفل است او * كفل رحمت اكبر الثّقل است او )
( اصغرش نامست ليكن اكبر است * حجّت كُبراى روز محشر است )
( شَه چو آواز على اصغر شنود * باز رُو بر خيمهگاه خود نمود )
گفت هان زينب بياور شيرخوار * تا بگيرم توشه از آن طفل زار
پس بخيمه رفت و بيرون شد به حال * در بغل بگرفته او را چون هلال
پس نمود آن طفل را تقديم شاه * شاه بر رخسار او كردى نگاه
ديد رنگش زرد همچون زعفران * از عطش مانده است او را نيمهجان
شَه بياوردش بميدان در زمان * تا مگر رحمى كنندش كوفيان
( شد سوار اشتر و كردى مقام * در بلندى تا كه بينندش تمام )
كرد او را بر سَرِ دستش بلند * گفت اى لشكر كجا باشد پسند