تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨

يازده بيت از اوّل اين ابيات بر طريقهء گفته شده براى انكه بدانند كه ما هم‌مينوانيم بدينگونه بسرائيم

ولى چون مرضىّ اين حقير نيست و همچنين سه بيت از اواسط مضمونش‌غير معلوم بود ما بين دو هلال ثبت كردم تا علامت باشد
( عصر عاشورا شه عالى نَسَب * بود فكرش محوّ تشريفات رَبّ ) ( عشق وصل حق مر او را بُرده بود * ليك از تأخير آن افسرده بود ) ( آنچه لازم بود در طَى وصال * در عَمَل آورد مِن كِلَ الخِصال ) ( بحر عشق اندر دلش جوشش نمود * دل بسوى هر طرف جنبش نمود ) ( ( بر يمين گاهى نظر گه بر يسار * مينمودى گه بأصحاب كبار ) ( تا ببيند لايق تشريف دوست * آخرين گوهَر چه باشد كو نكوست ) ( ناگهان صوتى ضعيف اندر ضعيف * خورد بر گوشش كه اى باب شريف ) ( گوهر نيك تو در گهواره است * گرچه طفل و شير پستان خواره است ) ( تو مبينش طفل ذو الكفل است او * كفل رحمت اكبر الثّقل است او ) ( اصغرش نامست ليكن اكبر است * حجّت كُبراى روز محشر است ) ( شَه چو آواز على اصغر شنود * باز رُو بر خيمه‌گاه خود نمود ) گفت هان زينب بياور شيرخوار * تا بگيرم توشه از آن طفل زار پس بخيمه رفت و بيرون شد به حال * در بغل بگرفته او را چون هلال پس نمود آن طفل را تقديم شاه * شاه بر رخسار او كردى نگاه ديد رنگش زرد همچون زعفران * از عطش مانده است او را نيمه‌جان شَه بياوردش بميدان در زمان * تا مگر رحمى كنندش كوفيان ( شد سوار اشتر و كردى مقام * در بلندى تا كه بينندش تمام ) كرد او را بر سَرِ دستش بلند * گفت اى لشكر كجا باشد پسند