گفت كو پشت و پناه و ياورم * اكبرم كو اكبرم كو اكبَرم
گفت منما بيش از اين پرسش ز من * داغهايم را ز نو آتش مزن
كس نمانده باقى اندر اين خيام * جُز من و تو مرد ديگر و السَلام
ايجواد ايكاش بودى آنزمان * تا تو هم سازى فداى شاه جان
( درخواست كردن زين العابدين ( ع ) شمشير و عصا براى جهاد )
بده اى عمّه شمشير و عصائى * كه تا آماده گردم بر فدائى
نميبينى حسين ياور ندارد * بود تنها كسى ديگر ندارد
تمام ياورانش كشته كشتند * همه در خاك و خون اغشته گشتند
مرا كى صبر و استقرار باشد * امام حق چنين بىيار باشد
( مكالمهء حضرت سيّد الشّهدآء و سكينه هنگام وداع و ابيات انحضرت و ترجمهء ان )
فاقبلت سكينة و هى صارخة و كان يحبّها حبّا شديدا فضمّها الى صدره و مسح دموعها و قال سيطول الخ و فى رواية انّها قالت يا ابة استسلمت للموت فقال عليه السّلام كيف لا يستسلم من لا ناصر له و لا معين فقالت يا ابه ردّنا الى حرم جدّنا فقال ( ع ) هيهات لو ترك القطا لنام فتصارخن النّساء فسكّتهنّ الحسين ( ع )
سيطول بعدى يا سكينة فاعلمى * منك البكآء اذ الحمام دهانى
لا تحرقى قلبى بدمعك حسرة * ما دام منّى الرّوح فى جثمانى
فاذا قتلت فانت اولى بالّذى * تاتينه يا خيرة النّسوان
ترجمه
پَس سكينه دامن آنشه گرفت * چون حجاب ابر روى مه گرفت
اشك ميباريد مانند سحاب * سخت بگرفتى به كف و امان باب
گفت بابا تن بمُردن دادهاى * بهر كشتن خويش را آمادهاى
گفت چون بر مرگ تن ندهد كسى * نى مُعينى دارد و نى مُونسى
گفت پس ما را ببر سُوى حجاز * چون نبود او را مجال كشف راز