پس ندائى آمد از ربَ السّمآء * كاى حُسين ايداده جان در راه ما
غم مخور بر شيرخواره اصغرت * كه گلويش پاره شد اندر بَرَت
او اگر محروم شد از آب و شير * گر بجاى آب شد مقتول تير
غَم مخور كاو را پرستارى كنيم * شير بدهميش نگهدارى كنيم
واگذار او را به ما و غَم مَدار * ما به از تو طالبيم اين شيرخوار
دايه از بهرش مهيّا كردهايم * در جنانش شيرده آمادهايم
( ايضا فى هذا المعنى )
هاتفى دادش ندا از آسمان * كه مخور غم بر جفاى كوفيان
گر ندادش آب اين قوم شرير * بر گلوى وى زدندى نوك تير
ما بجاى آب شيرش ميدهيم * ما ز كوثر آب سيرش ميدهيم
دايه از بهرش مهيّا كردهايم * شيرده اندر جنان آمادهايم
پاشيدن خون گلوى علىّ اصغر باسمان
ز نوك تير حلق شيرخواره * ز گوشش تا به گوش گشت پاره
چون خون فوّاره زد از حلق و شارگ * گرفتى شاه با دست مبارك
فشاندش بر سماكين گوهر پاك * نمودم هديه بر سكّان افلاك
مقام خون يكتا گوهر من * بجز عرش تو نيست اى داور من
زمين شايستهء اين خون نبود * بجز عرش توام مأمون نبود
( طلب آب براى شيرخوار )
بگفت اين طفل كاخر شيرخوار است * به بينيد از عطش در احتضار است
نه او را جُرم يا تقصير باشد * نه اهل تير يا شمشير باشد
نميگويم بدست من دهيد اب * ز من گيريد و خود سازيد سيراب
جوابش را بنوك تير دادند * بكامش خون بجاى شير دادند