تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
پس ندائى آمد از ربَ السّمآء * كاى حُسين ايداده جان در راه ما غم مخور بر شيرخواره اصغرت * كه گلويش پاره شد اندر بَرَت او اگر محروم شد از آب و شير * گر بجاى آب شد مقتول تير غَم مخور كاو را پرستارى كنيم * شير بدهميش نگهدارى كنيم واگذار او را به ما و غَم مَدار * ما به از تو طالبيم اين شيرخوار دايه از بهرش مهيّا كرده‌ايم * در جنانش شيرده آماده‌ايم

( ايضا فى هذا المعنى )

هاتفى دادش ندا از آسمان * كه مخور غم بر جفاى كوفيان گر ندادش آب اين قوم شرير * بر گلوى وى زدندى نوك تير ما بجاى آب شيرش ميدهيم * ما ز كوثر آب سيرش ميدهيم دايه از بهرش مهيّا كرده‌ايم * شيرده اندر جنان آماده‌ايم

پاشيدن خون گلوى علىّ اصغر باسمان

ز نوك تير حلق شيرخواره * ز گوشش تا به گوش گشت پاره چون خون فوّاره زد از حلق و شارگ * گرفتى شاه با دست مبارك فشاندش بر سماكين گوهر پاك * نمودم هديه بر سكّان افلاك مقام خون يكتا گوهر من * بجز عرش تو نيست اى داور من زمين شايستهء اين خون نبود * بجز عرش توام مأمون نبود

( طلب آب براى شيرخوار )

بگفت اين طفل كاخر شيرخوار است * به بينيد از عطش در احتضار است نه او را جُرم يا تقصير باشد * نه اهل تير يا شمشير باشد نميگويم بدست من دهيد اب * ز من گيريد و خود سازيد سيراب جوابش را بنوك تير دادند * بكامش خون بجاى شير دادند
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 90 | الشيخ محمد جواد الخراساني