احمى عيالات ابى * امضى على دين النّبىّ
( ترجمه )
من حسين استم و فرزند على * ارث دارم من از او شير ولى
درگه رزم چه او كرّارم * نه مرا وحشت و نى فَرّارم
قسمى خوردهام و سازم راست * پشت نارم بعد و تا برجاست
من حمايت كنم اى قوم دَغا * از عيال پدرم شير خدا
تا دم جان نكنم ترك قتال * ميشوم حامى اين مشت عيال
زينبم بىكس و بىيار بود * در كف فرقهء اشرار بود
كس حمايت نكند بهر رسُول * دختران من از اين قوم جهول
( عيادت كردن سيّد الشّهدآء از زين العابدين عصر عاشوراء )
عصر عاشورا شَه و الا مقام * داشت در امر شهادت اهتمام
آنچه بردى فرض بود از جُزء و كُلّ * در عمل آورد و قدَتَّم السُّبُل ،
يك عَمَل باقى بماندش زان ميان * وان عيادت از عليل ناتوان
پس عنان برتافت آن سلطان دين * تا كند ديد از زين العابدين
در حَرَم مدهوش بيمارش بُدى * عمّهاش زينب پرستارش بدى
گاه از تب داشت افغان و خروش * گه بُرون از هوش و گه بودى به هوش
پس بناگه ديده را از هم گشود * عمّه را از قصد شَه اگه نمود
گفت عمّه گرچه هستم ناتوان * در بغل گيرم مرا بر جا نشان
زانكه ميايد ولىّ كِردگار * ميرسد الآن باب تاجدار
در حضور نور چشم مصطفى * نيك نبود من بخوابم بر قفا
بود با زينب هنوز اندر كلام * شاه وارد گشت و بنمودش سلام
شاه پرسيدى كه حالت چون بود * گفت بابا عِلّتم افزون بود
بعد از آن بيمار كرد از شه سئوال * چون به ظاهر او نبُد واقف ز حال