تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
احمى عيالات ابى * امضى على دين النّبىّ

( ترجمه )

من حسين استم و فرزند على * ارث دارم من از او شير ولى درگه رزم چه او كرّارم * نه مرا وحشت و نى فَرّارم قسمى خورده‌ام و سازم راست * پشت نارم بعد و تا برجاست من حمايت كنم اى قوم دَغا * از عيال پدرم شير خدا تا دم جان نكنم ترك قتال * ميشوم حامى اين مشت عيال زينبم بىكس و بىيار بود * در كف فرقهء اشرار بود كس حمايت نكند بهر رسُول * دختران من از اين قوم جهول

( عيادت كردن سيّد الشّهدآء از زين العابدين عصر عاشوراء )

عصر عاشورا شَه و الا مقام * داشت در امر شهادت اهتمام آنچه بردى فرض بود از جُزء و كُلّ * در عمل آورد و قدَتَّم السُّبُل ، يك عَمَل باقى بماندش زان ميان * وان عيادت از عليل ناتوان پس عنان برتافت آن سلطان دين * تا كند ديد از زين العابدين در حَرَم مدهوش بيمارش بُدى * عمّه‌اش زينب پرستارش بدى گاه از تب داشت افغان و خروش * گه بُرون از هوش و گه بودى به هوش پس بناگه ديده را از هم گشود * عمّه را از قصد شَه اگه نمود گفت عمّه گرچه هستم ناتوان * در بغل گيرم مرا بر جا نشان زانكه ميايد ولىّ كِردگار * ميرسد الآن باب تاجدار در حضور نور چشم مصطفى * نيك نبود من بخوابم بر قفا بود با زينب هنوز اندر كلام * شاه وارد گشت و بنمودش سلام شاه پرسيدى كه حالت چون بود * گفت بابا عِلّتم افزون بود بعد از آن بيمار كرد از شه سئوال * چون به ظاهر او نبُد واقف ز حال