ايخواهر غمپرورم زينب * بنگر به حال مضطرم زينب
خود را مهيّاى اسيرى كن * آمادهء رُوز حقيرى كن
از رُوى من ديدار سيرى كن * باشد وداع آخرم زينب
ايخواهر غمپرورم زينب
يكساعتى بس بر تو مهمانم * كى در جهان من زنده ميمانم
شد كشته ياران و جوانانم * اكنون دگر بىياورم زينب
ايخواهر غمپرورم زينب
شد كشته امروز از جَفا خواهر * عباس و عون و قاسم و جعفر
پير و جوانم كشته شد يكسر * هم اكبر و هم اصغرم زينب
ايخواهر غمپرورم زينب
اطفال من را كن نگهدارى * بيمار من را كن پرستارى
تا زندهام خواهر مكن زارى * از زاريت در آزرم زينب
ايخواهر غمپرورم زينب
بهرم بياور كُهنه پيراهن * تا زير پيراهن كنم بر تن
تا از تنم نارد برون دشمن * چون از قفا بُرّد سرم زينب
ايخواهر غمپرورم زينب
خواهر مزن بر سينه و بر سر * سيلى مزن نيلى مكن معجر
فردا اگر ببينى به چشم تر * افتاده بىسر پيكر زينب
ايخواهر غمپرورم زينب
چون زينب آن نعش برادر ديد * آن كُهنه پيراهن نه در بر ديد
بى خود شد آن شر را چو بيسر ديد * كرد ايجواد از ؟ ؟ ؟ زينب
ايخواهر غمپرورم زينب