تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
اى برادرجان چه شد پيراهنت * چون ببيند خواهر عريان تنت هتك حرمت تا چه حدّى داشتند * كهنه‌اى را بر تنت نگذاشتند اين دلم سوزد كه قصد اين اناس * هتك تو بودست نى سلب لباس اى جواد اين غم نه چون ديگر غم است * ديده گر جيحون كنى ز اين غم كم است

( شرح وداع انحضرت ( ع ) و توصيهء او زينبرا به زبان حال و مقال )

رفتم از بَرَت خواهر رُو بنيزه و خنجر * وَعده‌گاه در محشر الوداع ايخواهر الوداع ايخواهر آخرين مقام است اين آخرين سلام است اين * آخرين كلام است اين الوداع ايخواهر الوداع ايخواهر بعد من مكن زارى با صدا عزادارى * گريه كن كه حق دارى الوداع ايخواهر الوداع ايخواهر لطمه بر رخت مفراش سينه بهر من مخراش * در برابر اوباش الوداع ايخواهر الوداع ايخواهر بر زنان تو سالارى كن تفقّد و يارى * جُمله را نگهدارى الوداع ايخواهر الوداع ايخواهر تو كفيل طفلانى باب اين يتيمانى * بر همه نگهبانى الوداع ايخواهر الوداع ايخواهر

( زبان حال عليا مكرّمه زينب با برادر هنگام وداع )

ما زنان بعد تو اى خسرو خوبان چكنيم * اندر اين دشت بلابى سروسامان چكنيم ما كه مشتى زن بىصاحب و اطفال يتيم * تو نگوئى كه در اين دشت و بيابان چكنيم همه رفتند و شدند كشته بشمشير جفا * گر شوى كشته تو ما جمع پريشان چكنيم پس تو ما را ؟ ؟ ؟ ايشاه زَمَن سُوى حجاز * ما ضعيفان همه با لشكر عدوان چكنيم ما كجا كوفه كجا شام كجا بزم يزيد * با اسيرى چه و با زجر لئيمان چكنيم تو كه خود كشته و آسوده شوى از همه غم * ما زنان اينهمه با رنج فراوان چكنيم گر سرت را بسَر نيزه به‌بينيم عيان * يا كه در طشت زر و چوبه خزران چكنيم كر تنت را به روى خاك ببينيم به چشم * بى سَر افتاده به خون غرقه و عريان چكنيم بعد از اين زجر اسيرى و پس از آن همه راه * كُنج ويرانه و افغان يتيمان چكنيم

ايضا وداع انحضرت و توصيه بصبر )