يكتن اندر بين هشتاد و چهار * هَر يكى نالد بنوعى زار زار
شاه را ديدند عازم بر جهاد * آتشى اندر دل ايشان فتاد
بر سَما راندند افغان و خروش * كيست تا بنمايد اين آتش خموش
كى شود خاموش اين افغان و شين * مانده باقى اين زنان را يك حسين
يك حُسين آن هم مصمم بر قتال * كيست بعد از او كفيل اين عيال
يكطرف زنهاى بى محَرم همه * يكطرف دشتى كه پُر از واهمه
يكطرف دشمن پى غارتگرى * دشمن خونخوار از ملّت بَرى
يكطرف خوف اسيرى در نظر * يكطرف آن داغهاشان بر جگر
يا رَب آن حالت بر آن شه چون گذشت * يا چسان آندم بر آن نسوان گذشت
طلب كردن پيراهن كهنه
آتشى از نو دوباره بر فروخت * كاندر آن آتش دل زينب بسوخت
سوخت آگه جانش از نار محن * كاز وى آنشه خواست كهنه پيرهن
گفت شاها كهنه پيراهن چرا * كهنه پيراهن تو را بر تن چرا
گفت اى خواهر مرا قوم دَغا * ميكشند امروز با تيغ جفا
بعد كشتن كينه را افزون كنند * جامههايم از تنم بيرون كنند
خواهمش پوشم به زير جامهها * تا مگر شايد كنند از او حَيا
كُهنه را شايد نسازند اعتنا * و اين تنم عريان نماند بر ثَرى
ديدن زينب حُسين را برهنه از ان پيرهن
آه آه از بيحيائى آه آه * و از شقاوت تا چه جائى آه آه
زينب آندم اندكى دل خوش نمود * كاين لباس از وى نخواهد كس ربود
ليك چون شد بر سَرِ آن نعش پاك * ديد عريان پيكرش بر روى خاك
آه جانسوز از نهاد دِل كشيد * آه آه از جور اين قوم پليد