تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
يكتن اندر بين هشتاد و چهار * هَر يكى نالد بنوعى زار زار شاه را ديدند عازم بر جهاد * آتشى اندر دل ايشان فتاد بر سَما راندند افغان و خروش * كيست تا بنمايد اين آتش خموش كى شود خاموش اين افغان و شين * مانده باقى اين زنان را يك حسين يك حُسين آن هم مصمم بر قتال * كيست بعد از او كفيل اين عيال يكطرف زنهاى بى محَرم همه * يكطرف دشتى كه پُر از واهمه يكطرف دشمن پى غارت‌گرى * دشمن خونخوار از ملّت بَرى يكطرف خوف اسيرى در نظر * يكطرف آن داغهاشان بر جگر يا رَب آن حالت بر آن شه چون گذشت * يا چسان آندم بر آن نسوان گذشت

طلب كردن پيراهن كهنه

آتشى از نو دوباره بر فروخت * كاندر آن آتش دل زينب بسوخت سوخت آگه جانش از نار محن * كاز وى آنشه خواست كهنه پيرهن گفت شاها كهنه پيراهن چرا * كهنه پيراهن تو را بر تن چرا گفت اى خواهر مرا قوم دَغا * ميكشند امروز با تيغ جفا بعد كشتن كينه را افزون كنند * جامه‌هايم از تنم بيرون كنند خواهمش پوشم به زير جامه‌ها * تا مگر شايد كنند از او حَيا كُهنه را شايد نسازند اعتنا * و اين تنم عريان نماند بر ثَرى

ديدن زينب حُسين را برهنه از ان پيرهن

آه آه از بيحيائى آه آه * و از شقاوت تا چه جائى آه آه زينب آندم اندكى دل خوش نمود * كاين لباس از وى نخواهد كس ربود ليك چون شد بر سَرِ آن نعش پاك * ديد عريان پيكرش بر روى خاك آه جان‌سوز از نهاد دِل كشيد * آه آه از جور اين قوم پليد