آل نَبى را از جوان و از پير * كردند يكسر طعمههاى شمشير
دادند آب ما بنيزه و تير * كشتند ما را اينچنين بخوارى
فاصلهم يا ربّ حرّ النّار
( طلب آب نمودن ابو الفضل و مبارزهء انحضرت )
گفت تشكر من سليل حيدرم * صَفدريرا وارث آن صفدرم
بىهراسم باك نارم از هَمَه * شبل كرَارم ندارم واهمه
گر زنم يكسر شما را سَر وَ دست * نايد اندر ضرب بازويم شكست
ليك اكنون نامدم از بهر جنگ * ورنه گيرم بر شماها كار تنگ
افكنم بر خاك چون برگ رزان * دست و سَر با تيغ چون برگ خزان
آمدم اكنون پى يك مشك آب * از براى كودكان بُو تراب
كودكان از تشنگى پَرپَرزنان * آن يكى غشكرده وان يك نيمهجان
كى رَوا باشد كنار نهر آب * تشنه جان بدهند آل بُو تراب
زنده باشم من ببينم كودكان * چون كبوتر از عطش پَرپَرزنان
پيش چشم طفلهاى بيگناه * بر زمين افتاده و دادرند آه
من چسان بينم كه طفل شيرخوار * از براى جُرعهاى در احتضار
نالهء طفلان مرا شرمندگيست * مرگ بهتر بهر من از زندگيست
غيرتم ديگر ندارد صَبر و تاب * پيش چشمم جان دهد از بهر آب
غيرتم چون بنگرد فلان پاك * از عطش هر لحظه ميغلطد به خاك
از شما اى ظالمان بىحساب * من نميخواهم بجُز يك مشك آب
فرض برخود كردهام از بهر رَبّ * مشك آبى را بَرَم با هر سَبَب