تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
آل نَبى را از جوان و از پير * كردند يكسر طعمه‌هاى شمشير دادند آب ما بنيزه و تير * كشتند ما را اينچنين بخوارى
فاصلهم يا ربّ حرّ النّار

( طلب آب نمودن ابو الفضل و مبارزهء انحضرت )

گفت تشكر من سليل حيدرم * صَفدريرا وارث آن صفدرم بىهراسم باك نارم از هَمَه * شبل كرَارم ندارم واهمه گر زنم يكسر شما را سَر وَ دست * نايد اندر ضرب بازويم شكست ليك اكنون نامدم از بهر جنگ * ورنه گيرم بر شماها كار تنگ افكنم بر خاك چون برگ رزان * دست و سَر با تيغ چون برگ خزان آمدم اكنون پى يك مشك آب * از براى كودكان بُو تراب كودكان از تشنگى پَرپَرزنان * آن يكى غشكرده وان يك نيمه‌جان كى رَوا باشد كنار نهر آب * تشنه جان بدهند آل بُو تراب زنده باشم من ببينم كودكان * چون كبوتر از عطش پَرپَرزنان پيش چشم طفلهاى بيگناه * بر زمين افتاده و دادرند آه من چسان بينم كه طفل شيرخوار * از براى جُرعه‌اى در احتضار نالهء طفلان مرا شرمندگيست * مرگ بهتر بهر من از زندگيست غيرتم ديگر ندارد صَبر و تاب * پيش چشمم جان دهد از بهر آب غيرتم چون بنگرد فلان پاك * از عطش هر لحظه ميغلطد به خاك از شما اى ظالمان بىحساب * من نميخواهم بجُز يك مشك آب فرض برخود كرده‌ام از بهر رَبّ * مشك آبى را بَرَم با هر سَبَب