مرثيه در شأن ابو الفضل العبّاس و فداكارى او بيرون از وهم و قياس
در دهر يكى روز بُدى بهره خدا را * آن روز شدى بندهگيش منظرهآرا
وان واقعهء كرببلا بود كه در دهر * تاريخجه شد دفتر تكوين و قضا را
جانبازى حق يافت در آن روز تحقّق * مصداق به خود ديد صفا اهل صفا را
هفتاد و دو سَرباز مجهّز بفدائى * عبّاس برافراشت در آن دفعه لِوا را
عبّاس چه عبّاس كجا وصف توان كرد * اخلاص فداكارى آن مرد هُدا را
در دهر حسين بود يكى كرببلا يك * عبّاس يكى واقعهء كرببلا را
لبتشنه به دريا شد و لبتشنه برون شد * بين شرط جوانمردى و بين شرط وفا را
بيدست شد و هيچ غم دست نميخورد * غم داشت كه بر مشك زنند تير بلا را
از بهر يكى مشك دو دستش ببها رفت * بين همّت عالى و ببين حدّ بها را
يكدهر ببايد كه چو عبّاس بزايد * كو آنكه سر آيد بسزاوار ثنا را
( آب نخوردن ابو الفضل و خطاب بنفس خود )
يا نفس من بعد الحسين هونى * فبعده لا كنت ان تكونى
هذا الحسين شارب المنون * و تشربين بارد المعين
هيهات ما هذا فعال دينى * و لا فعال صادق اليقين
ترجمه
اى نفس گر خواهى تو زندگانى * بعد از حُسين در جهان نمانى
خواهى تو اين آب روان بنوشى * چشم از حُسين و آل او بپوشى
او شربت مرگ از عطش كند نوش * نوشى تو آب از وى كنى فراموش