شكست لشكرم گشتى پديدار * كه شد نيرويم اكنون بىعَلَمدار
پس از تو انكسارم شد نمودار * برادر رفتى و پشتم شكستى
ترا كشتند و پشت من شكستند * بروُى من در هر چاره بَستند
دل مجروحم از داغ تو خَستند * برادر رفتى و پشتم شكستى
تو سلك جمع من از هم گسستى * نه دارى آب و نى دارى تو دستى
امان از فتنهء ايّام و پَستى * برادر رفتى و پشتم شكستى
صغيران در حَرَم در انتظارند * ز عمّو انتظار آب دارند
ز سُوز تشنگى جان مىسپارند * برادر رفتى و پشتم شكستى
زنان را تا تو بودى بود قوّت * نه در دل خونفشان بود و نه وحشت
نمودندى بشبها خواب راحت * برادر رفتى پشتم شكستى
در اميد برويم ببستى
( ايضا بر طريقهء سينهزنى )
اى يادگار حيدرم اخى ابا الفضل * مير سپاه و لشكرم اخى ابا الفضل
رفتى و نيروى مرا از هم گسستى * هم قوّتم بُردى و هم پشتم شكستى
بر رُوى من درهاى اميدم ببَستى * بنگر به حال مضطرم اخى ابا الفضل
اى يادگر حيدم اخى ابَا الفضل
جان اخا در هر بلا يارم تو بودى * در هر بلا يار وفادارم تو بودى
سَردار اردو و عَلَمدارم تو بودى * بودى تو هم آب آورم اخى ابا الفضل
اى يادگار حيدرم الخ
در راه من دست از تنت از كين بُريدند * اند ميان خاك و خون نعشت كشيدند
آخر حجاب حُرمت ما را دريدند * افتاده دست از پيكرم اخى ابا الفضل
اى يادگار حيدرم الخ