تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
شكست لشكرم گشتى پديدار * كه شد نيرويم اكنون بىعَلَمدار پس از تو انكسارم شد نمودار * برادر رفتى و پشتم شكستى ترا كشتند و پشت من شكستند * بروُى من در هر چاره بَستند دل مجروحم از داغ تو خَستند * برادر رفتى و پشتم شكستى تو سلك جمع من از هم گسستى * نه دارى آب و نى دارى تو دستى امان از فتنهء ايّام و پَستى * برادر رفتى و پشتم شكستى صغيران در حَرَم در انتظارند * ز عمّو انتظار آب دارند ز سُوز تشنگى جان مىسپارند * برادر رفتى و پشتم شكستى زنان را تا تو بودى بود قوّت * نه در دل خونفشان بود و نه وحشت نمودندى بشبها خواب راحت * برادر رفتى پشتم شكستى در اميد برويم ببستى

( ايضا بر طريقهء سينه‌زنى )

اى يادگار حيدرم اخى ابا الفضل * مير سپاه و لشكرم اخى ابا الفضل
رفتى و نيروى مرا از هم گسستى * هم قوّتم بُردى و هم پشتم شكستى
بر رُوى من درهاى اميدم ببَستى * بنگر به حال مضطرم اخى ابا الفضل اى يادگر حيدم اخى ابَا الفضل
جان اخا در هر بلا يارم تو بودى * در هر بلا يار وفادارم تو بودى
سَردار اردو و عَلَمدارم تو بودى * بودى تو هم آب آورم اخى ابا الفضل اى يادگار حيدرم الخ
در راه من دست از تنت از كين بُريدند * اند ميان خاك و خون نعشت كشيدند
آخر حجاب حُرمت ما را دريدند * افتاده دست از پيكرم اخى ابا الفضل اى يادگار حيدرم الخ