تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
غلام لم يبلغ الحلم فلمّا نظر الحسين عليه السّلام اليه قد برز اعتنقه و جعلا يبكيان حتّى غشى عليهما ثمّ استاذن عمّه فى المبارزة فابى ان ياذن له فلم يزل الغلام يقبّل يديه و رجليه حتّى اذن له فخرج و دموه تسيل على خدّيه و هو يقول :
ان تنكرونى فانآ ابن الحسن * سبط النّبىّ المصطفى و المؤتمن هذا حسين كالأسير المرتهن * بين اناس لاسقوا صوب المزن

ترجمه

قاسم اندر خدمت شه ايستاد * گفت اى عمود بده اذن جهاد نوبت من شد كه جانبازى كنم * در رهت سَر بدهم و نازى كنم شَه ابا فرمود و بر زيَش گريست * بر يتيمى و صغيريش گريست هرچه زارى كرد شه انكار كرد * تا كه قاسم گريهء بسيار كرد خم شد و بر دست و پاى شه فتاد * بوسه زد بر دست و پاى شه زياد اين عمل در شاه افكندى شَرَر * پس بَغَل بگشود و بگرفتش ببَر هَر دو با هم دست در گردن شدند * وز موّدت همچون جان و تن شدند پس گرفت او رخصت ميدان ز شاه * شد بُرون از خيمگه چون قرص ماه زد ندا كاى فرقهء دنياطلب * گر كه نشناسيدم از نام و نَسَب هان مَنَم اى قوم فرزند حَسَن * سبط پيغمبر نبىّ مؤتمن آمدم تا عمّ خود يارى كنم * خون خود را در رهش جارى كنم اين حُسين استى كه مانند اسير * گشته در چنگ شماها دستگير ابر رحمت بر شما ريزان مباد * رحمت حقّ بر شما ارزان مَباد جور تا چند اى گروه كوفيان * بر حُسين بستيد اين آب روان در ميان بگرفته او را چون اسير * ياورش كشتيد با شمشير و تير
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 74 | الشيخ محمد جواد الخراساني