تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥

استغاثهء قاسم بسيّد الشّهداء ( ع ) هنگام شهادت

برس عمو بفريادم كه زير خنجر افتادم * به زير تيغ جلّادم عمو رفتم خدا حافظ بيا عمّو شتابى كن خلاصم ده ثوابى كن * ترحّم بر شبابى كن عمو رفتم خدا حافظ به روى سينه‌ام قاتل بيا عمّو بشو حائل * بكن او را ز من زائل عمو رفتم خدا حافظ سَرَم خواهد جدا سازد تنم را بىسر اندازد * به جسمم اسب كين تازد عمو رفتم خدا حافظ

تقرير مقال انحضرت بر سر نعش قاسم

فانجلت الغبرة فاذا بالحسين قاء على رأس الغلام و هو يفحص برجله فقال الحسين يعزّ و اللّه على عمّك ان تدعوه فلا يجيبك او يجيبك فلا يعينك او يعينك او يعينك فلا يغنى عنك فبعد القوم قتلوك
نور ديده قاسم زين الَم كبابم * تا ابد از اين غم ديدهء پُر آبم تو مرا بخوانى نشنوى جوابم
بر من اين مُصيبت ناگوار باشد * كى دلم از اين غم در قرار باشد تو مرا بخوانى نشنوى جوابم
تو مرا بخوانى وقت جان‌سپارى * بر نيايد از من سازم از تو يارى تو مرا بخوانى نشنوى جوابم
نى توانم از تو دفع شرّ نمايم * نى تو را بنفعى بهَره‌ور نمايم تو مرا بخوانى نشنوى جوابم
وه چه ناگوار است بشنوم صدايت * يا كه من نباشم دافع بلايت تو مرا بخوانى نشنوى جوابم
جان دهى بخوارى من كنم نظاره * زير سُمّ اسبان جسم پاره‌پاره تو مرا بخوانى نشنوى جوابم
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 75 | الشيخ محمد جواد الخراساني