( حمل كردن نعش قاسم بخيمهها و نهادن او را در ميان كشتهها و نياز او با حضرت منّان )
ثمّ احتمله على صدره فكانّى انظر الى رجلى الغلام يخطّان فى الأرض و قد وضع صدره على صدره فقلت فى نفسى ما يصنع فجآء به حتّى القاه بين القتلى من اهل بيته ثمّ قال اللّهمّ احصم عددا و اقتلهم بددا و لا تغادر منهم احدا و لا تغفر لهم ابدا صبرا يا بنى عمومتى صبرا يا اهل بيتى لا رأيتم هوانا بعد هذا اليوم ابدا .
پس آنشه نعش او از خاك برداشت * ز خاكش بر فراز سينه بگذاشت
به سينه حمل كرد او را چو جانش * نهادش در ميان كشتهگانش « 1 »
سپس گفت ايخدا زين قوم غدّار * به دنيا يكنفر را زنده مگذار
بكُش يكسر همه اين ظالمانرا * كه كشتندى ز من پير و جوانرا
ميامُرز اين گروه فتنهجو را * كه كُشتند اين جوانان نكو را
پس آنگه رُوى بر آنكشتهها كرد * حقوق تسليت از خود ادا كرد
بگفت اى اهل بيت و ياورانم * برادرزاده عمّو زادگانم
شما را صبر باد از اين مصيبت * تحمّل آوريد از جور امّت
پس از امروز خوارى بر شما نيست * ز دونان ناگوارى بر شما نيست
بياراميد اندر باغ جنّت * مرا باشد بلا و رنج و محنت
هامش
( 1 ) بجاى اين بيت ميتوان گفت :به سينه حمل كرد آن جسم بىسر * نهادش پهلوى شهزاده اكبرولى در آن هنگام بىسر نبود و گذاردن او را پهلوى علىّ اكبر نامعلوم است .