تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
( رو كه در كانون عاشق مهر غير * مىنگنجد رو مبارك با دو خير پس بغل بگشود تا بار دگر * توشهء گيرد ز ديدار پسر ساعتى شد همچون در آغوش باب * اشك باريدند مانند سحاب پس رها بنمود فرزند گرام * سوى ميدان شد خرام اندر خرام ( نى بُسرعت تا كه يك بار دگر * توشهء گيرد ز رفتارش پدر ) شه بدنبالش همى كردى نگاه * قدَ دلجويش همى ديدى بآه ( حيفش آمد زان جوانى و از فراق * در دلش پيچيد درد لا يطاق ) پس در شكوت به خالق باز كرد * ريش بر دستش گرفت و راز كرد گفت اى پروردگار آسمان * باش شاهد بر جفاى كوفيان بين كه كار من رسيده در كجا * تا شدم بر كشتن اكبر رضا بود ما را از پيمبر يادگار * خَلق و خُلقش بود در وى آشكار نطق ميكردى بسان مصطفى * مير بودى زنگ غم از قلب ما هر زمان مشتاق پيغمبر شديم * ناظر روى على اكبر شديم ليك از بيچارگى گشتم رضا * تا كه كرد و كشته از تيغ جفا اى خدا بنگر بچشمان تَرَم * رفت از دستم علىِّ اكبرم

برگشتن علىّ اكبر بخيمه و درخواست آب از پدر

فجعل يشّد عليهم ثمّ يرجع الى ابيه فيقول يا اباه العطش فيقول له الحسين عليه السّلام اصبر حبيبى فانّك لا تمسى حتّى يسقيك رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بكاسه و فى رواية انّه قال يا ابه العطش قد قتلنى و ثقل الحديد اجهدنى فهل الى شربة من المآء سبيل فبكى الحسين عليه السّلام و قال و اغوثاه يا بنىّ من اين اتى لك بالماء قاتل قليلا فما اسرع ما تلقى جدّك