ترجمه
گفت ايگروه زادهء سبط پيمبرم * نامم على اكبر و هم شبل حيدرم
حامىّ دين جدّم و بابم مرا امير * تابع نيم يزيد و عُبيد اللّه شرير
ايقوم جانشينى احمد سزاى ماست * پيشى بما سزاست نه بر زادهء زناست
تا جان بتن مرا بود و راست تيغ تيز * خواهم زدن بفرق شما با خدا ستيز
امروز رُوز غربت ما آل عصمت است * آل رُسول بىمَدَد و بىحمايت است
امروز در هواى پدر جان فدا كنم * با جان حمايت حَرَم مصطفى كنم
تضرّع و نياز حضرت سيّد الشّهدآء بدرگاه خالق بىنياز و شكوه از جفاى قوم ستمگستر هنگام وداع علىّ اكبر و ترجمهء آن
ثمّ نظر اليه نظر آيس منه و ارخى عينيه فبكى ثمّ رفع سبّابته نحو السّمآء و قال اللّهمّ كن انت الشّهيد عليهم فقد برز اليهم غلام اشبه النّاس خلقا و خلقا و منطقا برسولك و كنّا اذا اشتقنا الى نبيّك نظرنا اليه
ترجمه
از خدا اكبر جوانم ميرود * رُوح تن آرام جانم ميرود
رفت از من آنكه در گفتار و خو * شِبه احمد بود و هم در شكل و رو
باش شاهد اى خداوند صَمَد * سخت بگرفتند با من تا چه حَدّ
تا فرستادم بسوى تير و تيغ * شِبه پيغمبر جوانم بىدريغ
هر زمان مُشتاق پيغمبر شديم * ناظر رُوى على اكبر شديم
اكبَرم رفت و دل از دنبال او * باش يا رَب شاهد احوال او