تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
اين اشعار بر طريقهء قوم سروده شده گرچه بمقتضاى فقاهت بعضى از آن در نظر حقير ناپسند است ولى پسند و ناپسندش را درج نمودم تا بدانند كه ما را نيز ممكن است كه بر طريقهء آنها بسرائيم ولى نظر بفقاهت خوددارى مينمائيم و جز اين ابيات ديگر در موارد مختلفه براى اثبات تمكّن از خود نيز سروده‌ام و شايد بعضى از آنها درج شود براى امتياز پسند ناپسندها را ما بين دو هلال ثبت مينماييم تا علامت باشد
شاهزاره اكبر سلطان دين * كرد چون عزم قتال مشركين با ادب نزد شه آمد ايستاد * بهر استيذان گردن كج نهاد در نهادش نار وصل افروخته * و از حيا بر خاك چشمان دوخته ( گاه عشق وصل حَق زورآور است * گاه خجلت مانع آن سرور است ) ( گاه مىبيند كه مرگ نوجوان * بر پدر بسيار مىباشد گران ) ( گاه مىبيند پدر بىياور است * عشق هم اندر هواى ديگر است ) سر به پائين مدّتى در فكر بود * عشق آخر بر حيا سبقت بود ) پس بزارى طرح استيذان گذاشت * بر دل شه آتش سوزان گذاشت ( ناگهان مهر ابوّت شد به جوش * دل ز رأفت بر فلك راندى خروش ) ( خواست رأفت تا ز ره حائل شود * ليك رحمت خواست تا قابل شود ) ( نزد رأفت زندگانى بهتر است * نزد رحمت جاودانى خوشتر است ) ( رأفت فرزنديش اندك مبين * ليك باشد رحمة للعالمين ) ( لا جَرَم رحمت بشه غالب شدى * فيض را از بهر او طالب شدى ) ( گفت مهرت گرچه باشد بر دلم * گوئيا بسرشته در آب و گِلم ) ( ليك وصل حق مرا خوشتر بود * جان سپردن در رهش بهتر بود ) ( با تو دارم مهر با او دوستى * مهر با تو عشق من با اوستى )
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 69 | الشيخ محمد جواد الخراساني