من همانم رَه به تو بگرفتهام * قلب اولاد ترا بشكستهام
نادمم اكنون اگر باشد قبول * دِه بشارت شاه فرمود اى خجول
سر بر آر اين در در نوميد نيست * هرچه باشد جرُم تو بخشيدنى است
مبارزه خواستن حُرّ از سيّد الشّهداء ( ع ) و بميدان امدن و موعظه كردن حرّ ان سپاه را
توبهء حُرّ چون قبول شاه شد * باز حُرّ را ميل قربانگاه شد
شاه فرمودش فرود آى از فرس * گفت من دارم تمنّا و هوس
در ركاب حضرتت گردم شهيد * شاه فرمودش كه اى حرّ رشيد
چُون تو بر ما ميهمان نورسى * نيك نبود در بلا از ما رسى
گفت شاها گر كه هستم ميهمان * هم تو هستى ميهمان بر كوفيان
شاه فرمودش دمى كن راحتى * زان سپس در راى صاحب رخصتى
گفت خواهم همچنان در ابتدا * بودم اوّل كس كه بنمودم جفا
باشم اوّل كشتهء تير و سنان * در ركابت اى امام انس و جان
باز ابا فرمود شه از اين سئوال * گفت پس اذنم دِه از بهر قتال
شاه فرمودش كه دارى اختيار * پس عنان برتافت سوى كارزار
شاد و خُرَم زانكه از سجّينيان * گشته بيرون در صف علّينيان
از شعف بر خود نه استقرار داشت * خود نميديد و خدا ديدار داشت
رُو بلشكر كرد با صوت بلند * بيحيا مردم كجا باشد پسند
بندهء خاص خدا مهمان كنيد * بهر او تير و سنان ارزان كنيد
دعوتش كرديد تا باشد امام * جمع گشتيد از پى قتلش تمام