تأمّل حرّ بن يزيد رياحىّ در امر سيّد الشّهداء ( ع ) و منازعه عقل و نفس او در ترجيح آخرت بر دنيا و شرح قول اوانّى ارى نفسى بين الجنّة و النّار فو اللّه لا اختار على الجنّة شيئا
حُر چون آن درياى لشكر را بديد * جملگى بر كشتن شاه شهيد
يكتن و لشكر هزار اندر هزار * يكبدن شمشير و تيرش صد هزار
گاه اسب نفس ميدان تاز شد * مرغ روحش گاه در پرواز شد
گاه نفسش ميل خودسازى نمود * گاه عقلش ميل جانبازى نمود
نفس خاكى ميل سُوى خاك كرد * رُوح عرشى ميل در افلاك كرد
گاه دنيا نفس را غالب شدى * گاه حق را طالب و راغب شدى
نفس گفتا پا مزن بر ملك و جاه * جاه ارزان نيست كس را دل بخواه
عقل گفتا ملك و جاهى غير از اين * دائمى باشد ولى فانى است اين
نفس گفت اين نقد باشد عقل گفت * چون بود فانى نميارزد بمفت
عقل و نفسش مدّتى در جنگ شد * تا رَهِ حجّت به نفسش تنگ شد
نفس را چُون حجّت ديگر نبود * عقل غالب آمد و حُر را ربود
گفت حاشا گر كنم من اختيار * بر بهشت جاودان سجّين و نار
مُلك دنيا گرچه ميبا شد عَقيم * ترك دنيا بهتر از نار جحيم ،
پس روان شد سوى خرگاه اميد * بلكه در راه خدا گردد شهيد
پيش ميرفتى ولى زارىكنان * صوت يا ربّ يا ربش بر آسمان
سُوى شه آمد به صد افغان و آه * بوسه ميزد بر فراز پاى شاه
با تضرع مينمودى اعتذار * مُجرمم مجُرم مرا معذور دار
شاه گفتا كيستى بر دار سر * گفت از خجلت مرا نايد نظر