هر زندهاى دست از جهان بشويد * بايد چون من اين راه را بپُويد
ما و هر آنكس اهل اين جهانيم * يكسر بسوى راه حقّ روانيم
اين قافله تا منتهى كمالش * آخر بسوى حقّ بود مألش
با اين يقين ديگر مرا چه باكست * گر اين تنم از تيغ چاك چاكست
گر عاقبت برگشت بر خدا شد * گو اين سَرِ من از تنم جُدا شد
آخر خدا هم مىكند قضاوت * هم بر شهيد خود دهد كرامت
چون من به راه حق رَوَم چه پَروا * از هرچه آيد بر سَرَم ز اعَدا
اين اكبر و اين اصغرم فدايش * عبّاس و عون و جعفرم فدايش
گو بشكند اين سينه از ستوران * گو اين سَرَم برَنى شود نوا خوان
گو خواهران من اسير گردند * گو دخترانم دستگير گردند
وصيّتها و امر بصبر انحضرت خواهر را در شب عاشورآء
خواهر مكن زارى * بنما مرا يارى
خواهر نميگويم مكن بهرم عزادارى * خواهر مكن زارى
آهسته بر من گريه كن تا جان بتن دارى * خواهر مكن زارى
تو آيت حِقّى و دخت حجّت اللّهى * تو عصمت اللّهى
بنما تحمّل بر قضاى حضرت بارى * خواهر مكن زارى
ما را مصيبتهاى گوناگون بود در پيش * ترسم شوى دلريش
بايد كنى در هر بلا با من وفادارى * خواهر مكن زارى
تا ميتوانى صبر كن بر هرچه پيش آيد * هر چند بيش آيد
در ماتمم زارى مكن هر چند حق دارى * خواهر مكن زارى
عهد الست من بود با حضرت سُبحان * بينم بلا چندان