بر وفق عهد است اين مصيبتها شود جارى * خواهر مكن زارى
بينى به چشم خود اگر نعش على اكبر * افغان مكن خواهر
فرقش دو تا گردد به تيغ كين غَدّارى * خواهر مكن زارى
گر دست عبّاسم عيان از تن جدا بينى * از صبر ننشينى
نه اكبرم ماند نه سقَا و عَلمَدارى * خواهر مكن زارى
گر نعش قاسم را ببينى آرم از ميدان * بر سينه چون جانان
بايد ز فرياد و فغان خود را نگهدارى * خواهر مكن زارى
گر حلق اصغر بنگرى از تير كين پاره * خونش چو فوّاره
چون مادرش افغان كند بايد تو نگذارى * خواهر مكن زارى
چون بشنوى بانگ غريبى من از ميدان * زينب مكن افغان
تنها مرا بينى ندارم ياور و يارى * خواهر مكن زارى
گر شمر دون از تن سرم بُرّد به تيغ كين * در خيمگه بنشين
بر سينه و بر سِر مزن بنماى خوددارى * خواهر مكن زارى
گر بنگرى در قتلگه نعش مرا عُريان * در خاك و خون غلطان
بىسَر فتاده بر زمين با زخم بسيارى * خواهر مكن زارى
از اين عليل من مكن خواره دَمى غفلت * بر وى نما شفقت
طفلان من را بَعد من بنما پرستارى * خواهر مكن زارى
مگذار سيليشان زند يا كعب نى دشمن * كازرده گردم من
بنما يتيمان مرا يارى و غمخوارى * خواهر مكن زارى
چون كوفيان در خيمگه آتش زنند از كين * بر صبر كن تمكين
مگذار طفلان دربدر گردند با خوارى * خواهر مكن زارى
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 64
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٦٤