اندر حريم قُدس طهارت به آب نيست * با خون حنجر است و شميش گلاب نيست
خون شهيد باز دهد بوى مشك ناب * اين خاك كربلاست زند طعنه بر گلاب
ما را ز تير و نيزه و شمشير باك نيست * سرباز حق ز كشته شدن خشمناك نيست
ترجمه و تقرير جوابهائى كه باقيماندگان دادند و سر تسليم پيش نهادند
باقى نماند آنشب از آنها كه گشته جمع * جز چند تن بُدند ز پروانههاى شمع
باد امَل وزيد و همه پشّه دوُر كرد * پروانه خويش را هَدَف شمع و نور كرد
گفت از پى محك كه شما هم روان شويد * گفتند نيست غير تو ما را دَرِ اميد
ما زندگى بنور تو داريم و بُوى تو * آن زندگى مَباد كه بىشمع رُوى تو
رُوى تو رُوى ماست شميم تو بُوى ما * كُوى تو كُوى ماست و سُوى تو سوى ما
آن يك بگفت گر بكشندم هزار بار * خوشتر كه بى تو زنده بمانم بروزگار
و آن يك بگفت چون به پيمبر دهم جواب * گر واگذارمت بچنين قوم بيحساب
نىنى بحقّ حقّ كه كنم جان فداى تو * تا حُرمت رسول گذارم بپاى تو
تا جان بتن مرا است بكوشم همى بجنگ * گر بشكند سلاح زنم دشمنت به سنگ
و آن يك بگفت عُذر چه آرم بَرِ رسُول * گر وا گذارمت بچنين لشكر جَهُول
و آن يك بگفت گر بدرندم درندگان * تركت نگويم و نكنم عيش زندگان
و آن يك بگفت گر كه بود رُوى من سياه * قابل نيم كه جان بفشانم بپاى شاه
دربار شاه ما چو دگر بارگاه نيست * اين شاهرا نظر بسفيد و سياه نيست
القصّه هر يكى نظر خويش باز گفت * با زارى و تضرّع و رُوى نياز گفت