گفت ايگروه گرچه شما در وفا سَريد * از هر صحابه مينگرم باوفاتَريد
امّا براى ما بجز اين شب اميد نيست * جز من كسى مُراد سپاه پليد نيست
شب تار و خفته دشمن و صحرا بَسى دراز * هر كس بكُوى خويش رود كوفه يا حجاز
امّا وصيّتى است بهر فرد رفتنى * از آل من بهمره خود هم بَرَد تَنى
( متفرّق شدن اصحاب از دور انجناب و ماندن اندكى از اخباب )
دانسته شد كه جاه نه مقصود شاه بود * رفت آنكه مقصد و هدفش مُلك و جاه بود
رفت آنكه شاه را بدل از بهر جاه خواست * ما نداند كى كه نميخواست شاه خواست
آن هم كه رفت رفت و وصيّت نكول كرد * امداد بر اسيرى آل رسُول كرد
( تقرير لوازم مقال با توضيح و بيان حال )
فرخنده مجلسى كه بپادشاه دين نمود * زيبنده نطق شَه كه در آنسرزمين نمود
يعنى رساند بر همه خلق جهانيان * مقصود ما نه كوفه و نى جنگ با كسان
ما از پى رضاى خدا ميرونم و بس * سازيم پاك راه خدا را ز خاك و خَس
منظور ما نه سلطنت و فخر بر شهى است * كاين فخر بر شهى بر ما عين ابلهى است
ما را نه بهر عرصهء خاك آفريدهاند * سُلطان عالم دگرى برگزيدهاند
اين سلطنت گدائى دربار ماستى * اقليم مُلك ما حَرَم كبرياستى
اين خاك را چه قابل اجلال ما بود * ما را جلال در صفحات دَنى بود
آنان كه اين حطام جهانرا نظر كنند * كى ميتوان بهمره ما اين سفر كنند
ما را سَفَر ز مركز خاك است بر سماك * امّا به خون قلب و بدنهاى چاكچاك
ما را بكوى خويش بافطار خوانده حقّ * لب تشنه و گرسنه ببايد در اين سَبَق