دست عباست بُريدند از پى يك مشك آب * تا ننوشند آب طفلان تو و نسوان تو
خيمههايت را چرا آتش زدندى اهل كين * تا بسوزندى مگر يكسر سر و سامان تو
نعش پاكت را چرا پامال كردند از ستور * نرم كردند استخوان سينهء سوزان تو
ايضا فى هذا المعنى
ايكه از عالم و آدم همه جسمند و تو جانى * جان عالم بفدايت كه تو جان دو جهانى
همه كس دست طلب نزد خدا سوى تو آرد * كه توئى قبلهء حاجات و شفيع همگانى
خدمتت فخر ملك گشته و جبريل برافراشت * بهر جنباندن مَهد تو مباهات عيانى
بطفيل تو همه كون و مكان يافته هستى * تو بحجّت ز لئيمان طلبى آب رَوانى
كوفيان قدر تو نشناخته ياريت نكردند * بلكه كشتند همه يار تو هَر پير و جوانى
تو چه كردى كه لب تشنه بُريدند سَرَترا * شمر بيرحم دريغ از تو نمود آب روانى
سر تو بر سَر نى رفت كه تا آيت حق را * همه ؟ ؟ ؟ و براى همه قرآن تو بخوانى
خارجى خارجيت خواند و زدى بر دهن او * از سر نيزه به قرآن كه من اينم تو ندانى
خصم تو خواست كند نور تو پنهان بتنورش * نور حق جلوه گر آيد بهمهجا و مكانى
گر تنورست و درخت است و اگر طشت و اگر دير * همهجا رفته كه تا بر همه حق را برسانى
پسر هند بزد بر لب تو چوب و ندانست * كه لب ناطق حق را نتوان بَست زمانى
ايضا فى هذا المعنى
گيرم حُسين سبط رسول خدا نبود * بابش على و مادرش خير النّساء نبود
خوانده بد ميهمان و كسى خوانده ميهمان * لب تشنه كى كشد ز بر ابش جفا نبود
جز كوفيان نكشته كسى تشن ميهمان * اين ظلم جز ز شيمهء قوم دغا نبود
اندر عرب حميّت ناموس فطرت است * آل اميّه را ز حميّت چرا نبود
پروردگان پردهء عصمت شترسوار * بُردند تا بشام بدانسان روا نبود
يك جا شترسوارى و يك جا اسيروار * ايكاش بر سنان سر آن كشتهها نبود