تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
آن نور جمالى كه ز عالم شده مستور * از پردهء غيبت بجهان جلوه‌گر آمد آيا شود آن نور به‌بينيم و بباليم * بر خلق كه دولت بشه بحَر و بر آمد دوريست كه بر منتظران طعنه زدند خلق * اى منتظران مژده كه آن منتظر آمد شمشير عدالت ز نيام آمده بيرون * چون صاعقه بر قتل عدو در شَرَر آمد نزديك شد آن وعدهء ماعُود بسوزيد * مجَمر به كف آريد كه ازو خَبَر آمد از بهر قدومش همَه سازيد مهيَا * قُربانى جانها كه ز جان خوبتر آمد شادى بود آن رُوز كه او رُخ بگشايد * ايكاش كه با ديدن او جان بدر آمد از غيبت او اين همَه خون شد بدل ما * وين زخم و جراحت كه بما بر جگر آمد كى زخم جگر به شود و شاد شود دل * ما را كه دگر روح بلب جان بسَر آمد كم كن شَرَر نوحه جواد آه مكش بيش * دوران فرج آمد و غم رهسپر آمد
يوسف گمگشته گر نايد به كنعان غم مخور * بيندش يعقوب اندر مصر سلطان غم مخور هركسى را در جهان روز غم و روز خوشى است * از پس هر روز غم روزيست شادان غم مخور گريُه بسيار كردى همچون يعقوب از فراق * ميرسد روزى چو گل باشى تو خندان غم مخور گر سَروسامان بدادى حاليا از هجر دوست * بار ديگر ميرسى آخر بسامان غم مخور كامت از تلخى هجران حاليا گر گشته تلخ * شربت وصلت بياشامى فراوان غم مخور گر شدى پيمانهء دل پُر ز خون از هجر دوست * هم كنى پُر از شراب وصل پيمان غم مخور گر خزان برگ و گل اين باغ را بر خاك ريخت * نوبهارى دارد از پس غنچه رويان غم مخور چند روزى ابر اگر در آسمان گردد پديد * ميرود اين ابر و خور گردد نمايان غم مخور قطع باران گر شود چندى ز راه مصلحت * باز از رحمت ببارد نيز باران غم مخور رُوز نادارى بسى سخت است ليكن عاقبت * ميرسد اين روز هَم آخر بپايان غم مخور بردن بار گران منزل به منزل مشكل است * ليك آخر مىشود هر مشكل آسان غم مخور
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 242 | الشيخ محمد جواد الخراساني