تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
عيدم كجا بود كه ترا روز عيد نيست * هستى تو خود هنوز عزادار و سوگوار گه بر رسول گريه كنى گه بفاطمه * گه بر على و گه بحَسَن عمّ تاجدار نام حُسين كى بَرى از ياد صُبح و شام * كى از مصيبتش تو بگيرى دمى قرار يادت نميرود كه لب تشنه سر بريد * در پيش چشم خواهر او شمر نابكار آرى جواد عيد من آندم بود كه او * بر زين شود سوار و من او را ركابدار
عيد آن زمان بود كه رسم بر وصال دوست * عيد آنزمان بود كه ببينم جمال دوست تا غيب است دوست مرا عيد ماتم است * عيد آن زمان شود كه ببينم هلال دوست عيد است آنزمان كه ببينم به فرّ و ناز * بر عرشهء اريكهء دولت جلال دوست با هجر رُوى دوست چسان عيد خوانمش * كى درد هجر عيد گذارد به حال دوست عيد از عيادت است خوش آن عيد گر كه دوست * يكدم عيادتى كند از اعتلال دوست درد فراق ميكُشدم عيد چون كنم * عيد است آنكه را بود اندر ظلال دوست بى دوست كى محافل اعياد خوش بود * خوش باشد آن حضور كه در احتفال دوست دنيا ز غيب او شده پُر جور عيد نيست * تا ننگرم ز صولت با اعتدال دوست اى عيد گو مَباد كه شوكت بدشمنان * بينم ولى نمينگرم جُز ملال دوست آواز هَر خطيب بلند است چون خوش است * عيدى كه نشنوم ز منابر مقال دوست عيد آن زمان كه بشنوم آواز شهريار * كو عيد بيشنيدن فضل و كمال دوست عيد از براى تازه‌گى عهد دوست شد * يعنى كه عهد تازه كنم از خصال دوست تجديد عهد سنّت عيد است اى رفيق * تجديد كن بخويش ز حُسن فعال دوست عَود است اصل عيد تو در همّ اصل باش * يعنى ز فسق عَود تو بر امتثال دوست شادى مكن بِعيد گرت رَه بود خلاف * عيد آن نباشدت كه تو در انفعال دوست عيدت نباشد آنكه بپوشى لباس نو * بذلت ببايد ار طلبى ابتذال دوست