تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
ظلمت تمام ملك وجودم فرا گرفت * از احتجاب نيّر اعظم ز بزمگاه اى قوم سَر بحبيب تحسَر فرو بَريد * تا فجر ما طلوع نمايد ز صبحگاه صُبح اميد ما چون مغرب كند طُلوع * از بهر عيش ما بود آن روز وعده‌گاه امروز گرچه شام سياهست بَهر ما * آيد كه همچو روز شود اين شبان‌گاه شه چون كند ز قاهرهء ملك خود سَفَر * اركان او شود متزلزل ز غيب شاه اى آفتاب ما چه شدستى كه كردهء * در برج حوت بهر خود اعزاز بارگاه ما را نصيب از چه شد اين حسرت اى فلك * كاين آفتاب ما بود اندر غُروبگاه اين آفتاب برج عدالت غروب كرد * آن روز كافتاب برآمد ز خيمگاه خورشيد منخسف شده بيرون شد ز خيام * با كوكب صغير كه ميسوختى ز آه يعنى حُسين در بغلش طفل شيرخوار * آورد بهر جرعهء آبى به قتلگاه ميداد از سمُوم عطش جان و همچنان * در حجر باب سَر بنهادى بشانگاه گفتا عزيز فاطمَه اى قوم بى حقوق * من گر كه مذنبم بود اين طفل بىگناه رحمى كنيد و قطرهء آبى بوى دهيد * آريد در پنه خود اين طفل بىپناه ناگاه تير كينهء آن قوم بيد رنگ * بر حلق شيرخواره همى كرد جايگاه تيرش كشيد شاه وز خونش كفى فشاند * بر دادگاه عدل و همى گفت يا آله بنگر كه آل پاك پيمبر چسان كنند * قربانى اين گروه پى ملك و مال و جاه شاها جواد باد بقربان اصغرت * ايكاش زد به حلق من آن تير آه آه
تو مپندار كه آنشاه ز ياران دور است * يا مپندار كه در پرده رخش مستور است كو نه غافل بود از دوست كه در صحبت اوست * غافل آنست كه از پرتو لطفش دور است گرچه غائب ز نظر گشت پى مصلحتى * ليك الطاف خفيّش همه‌جا موفور است حق همى از نظر خلق نهان است ولى * او ز هر چيز عيان‌تر بود و مشهور است
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 232 | الشيخ محمد جواد الخراساني