تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
آنكه حق را نشناسد بود از كوردلى * ور نه هر چيز به تدبير خدا مقهور است شاه در پرده و لطفش همه از پرده برون * نور وى فاش‌تر از نور درخت طور است غيبت از او نبود غيبت ماست از او * او نه مستور بود ديدهء ما بىنور است همچو آن كور كه از ديدن خور محروم است * او ز خود غائب و گويد كه خود از ما دور است ايجواد آنكه نه رو بيند و نى پرتو رو * كور دل هست و ز ناديدن خود معذور است
عيد است و دوستان بره شه در انتظار * اى شه ز زير ابر خورشيد سَر برآر خلقى در انتظار و تو خو كرده‌اى بخويش * تا كى در انتظار تو باشيم بيقرار امروز عيد خوانده شود نزد مسلمين * امّا چه عيد اينكه نه‌بينيم شهريار عيد از براى درك وجود تو گشته فرض * تا آستان قدس تو بوسند با وقار بهر ظهور شوكت تو عيد عيد شد * ورنه چه عيد گر تو نباشى خود آشكار عيد آن زمان بود كه تو باشى عزيز مصر * گيرى به كف حكومت هر شهر و هر ديار عيد آن زمان بود كه تو مسندنشين شوى * بر تخت سلطنت تو بگيرى عيان قرار عيد آن زمان بود كه نه‌بينيم غير تو * از شرق تا بغرب كَسيرا زمام‌دار عيد آن زمان بود كه تو از بهر انتقام * گيرى بدست رايت منصور و ذو الفقار عيدم كجا بود كه نبينم جمال تو * من در تقيّه باشم و تو اندر استتار عيدم كجا بود كه همه دشمنان تو * بر مُلك غالبند و همه صاحب اختيار عيدم كجا بود كه مينگرم دوستان تو * در چنگ ظالمين جفاكار خوار و زار عيدم كجا كه دين همَه مغلوب كافران * كافر عزيز و غالب و مسلم ذليل و خوار از دين به غير نام نمانده است در كسى * آثار كفر شايع و شد خلق را شعار لهو و قمار و خمر و زنا ظاهر و عيان * فسق و فجور در همه جا گشته آشكار از هر طرف ز خانه و بازار شد بلند * آواز رقص و مطرب و طنبور و چنگ و تار