آنكه حق را نشناسد بود از كوردلى * ور نه هر چيز به تدبير خدا مقهور است
شاه در پرده و لطفش همه از پرده برون * نور وى فاشتر از نور درخت طور است
غيبت از او نبود غيبت ماست از او * او نه مستور بود ديدهء ما بىنور است
همچو آن كور كه از ديدن خور محروم است * او ز خود غائب و گويد كه خود از ما دور است
ايجواد آنكه نه رو بيند و نى پرتو رو * كور دل هست و ز ناديدن خود معذور است
عيد است و دوستان بره شه در انتظار * اى شه ز زير ابر خورشيد سَر برآر
خلقى در انتظار و تو خو كردهاى بخويش * تا كى در انتظار تو باشيم بيقرار
امروز عيد خوانده شود نزد مسلمين * امّا چه عيد اينكه نهبينيم شهريار
عيد از براى درك وجود تو گشته فرض * تا آستان قدس تو بوسند با وقار
بهر ظهور شوكت تو عيد عيد شد * ورنه چه عيد گر تو نباشى خود آشكار
عيد آن زمان بود كه تو باشى عزيز مصر * گيرى به كف حكومت هر شهر و هر ديار
عيد آن زمان بود كه تو مسندنشين شوى * بر تخت سلطنت تو بگيرى عيان قرار
عيد آن زمان بود كه نهبينيم غير تو * از شرق تا بغرب كَسيرا زمامدار
عيد آن زمان بود كه تو از بهر انتقام * گيرى بدست رايت منصور و ذو الفقار
عيدم كجا بود كه نبينم جمال تو * من در تقيّه باشم و تو اندر استتار
عيدم كجا بود كه همه دشمنان تو * بر مُلك غالبند و همه صاحب اختيار
عيدم كجا بود كه مينگرم دوستان تو * در چنگ ظالمين جفاكار خوار و زار
عيدم كجا كه دين همَه مغلوب كافران * كافر عزيز و غالب و مسلم ذليل و خوار
از دين به غير نام نمانده است در كسى * آثار كفر شايع و شد خلق را شعار
لهو و قمار و خمر و زنا ظاهر و عيان * فسق و فجور در همه جا گشته آشكار
از هر طرف ز خانه و بازار شد بلند * آواز رقص و مطرب و طنبور و چنگ و تار