هم بشر بالطّبع محَدود القُوى است * طاقتش بر صبر تا حدّى بجاست
چونكه از حدّ بگذرد نيش بلا * پاره سازد بند صبر مبتلى
يا ولىّ اللّه الغوث النّجاه * ليس لى الّا اليك الملتجى
يا غياثى يا وليىّ فى الأمور * يا رجآئى عند ابواب الشّرور
شيشهء صبرم ز محنتها شكست * قوَتم بَر بُردبارى رخت بَست
صبر كردم بيش بر بار گران * ناتوانم از تحمّل الأمان
چون ولىّ هستى تو بر من لا جَرَم * صدق گفتارم بدانى بيش و كم
از خدا ميخواه كشف اين بلا * درد بَس باشد بگو سازد دوا
يا حتمّل بيش كن يا نيش كم * يا فرج بخشاى يا بزداى غم
من نه ايّوبم نه يعقوبم نه نوح * رنجكش آخر همى خواهد فتوح
از بلُو غم تاكنون پنجاه سال * مىكشم رنج و غم و درد و ملال
هَر زمان باب غمى بر من گشود * تازهتر بر درد من دردى فزود
اندرين مدّت نياسودم دمى * نه خوشى ديدم نه فارغ از غمى
آخر اى مولاى انس و جان همه * بر بلاى ما نبايد خاتمه
حق مگر هَر عُسر را يُسرى نداد * يُسر ما كو اى ولىّ عَدل و داد
الأمان اى حجّت حق الأمان * از شرور و فتنهء آخر زمان
خود بُرون رفتى ازين خلق شرور * گرچه آگاهى هم از نزديك و دور
ليك فارغ هستى از آزارشان * هَم نه تكليفت بود بر بارشان
بارشان افكندهء بر دوش ما * در عوض آزار ايشان نوش ما
نى قواى دفع و نى حُكم جهاد * نى بود تاب تحمّل بر فساد
از براى چند تن بىبال و پَر * مانده حيران مبتلاى اهل شَرّ
نى توان دست از همين اندك كشيد * نى جفاى اهل شَرّ بر خود خريد
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 229
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٢٢٩