تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
هم بشر بالطّبع محَدود القُوى است * طاقتش بر صبر تا حدّى بجاست چونكه از حدّ بگذرد نيش بلا * پاره سازد بند صبر مبتلى يا ولىّ اللّه الغوث النّجاه * ليس لى الّا اليك الملتجى يا غياثى يا وليىّ فى الأمور * يا رجآئى عند ابواب الشّرور شيشهء صبرم ز محنتها شكست * قوَتم بَر بُردبارى رخت بَست صبر كردم بيش بر بار گران * ناتوانم از تحمّل الأمان چون ولىّ هستى تو بر من لا جَرَم * صدق گفتارم بدانى بيش و كم از خدا ميخواه كشف اين بلا * درد بَس باشد بگو سازد دوا يا حتمّل بيش كن يا نيش كم * يا فرج بخشاى يا بزداى غم من نه ايّوبم نه يعقوبم نه نوح * رنجكش آخر همى خواهد فتوح از بلُو غم تاكنون پنجاه سال * مىكشم رنج و غم و درد و ملال هَر زمان باب غمى بر من گشود * تازه‌تر بر درد من دردى فزود اندرين مدّت نياسودم دمى * نه خوشى ديدم نه فارغ از غمى آخر اى مولاى انس و جان همه * بر بلاى ما نبايد خاتمه حق مگر هَر عُسر را يُسرى نداد * يُسر ما كو اى ولىّ عَدل و داد الأمان اى حجّت حق الأمان * از شرور و فتنهء آخر زمان خود بُرون رفتى ازين خلق شرور * گرچه آگاهى هم از نزديك و دور ليك فارغ هستى از آزارشان * هَم نه تكليفت بود بر بارشان بارشان افكندهء بر دوش ما * در عوض آزار ايشان نوش ما نى قواى دفع و نى حُكم جهاد * نى بود تاب تحمّل بر فساد از براى چند تن بىبال و پَر * مانده حيران مبتلاى اهل شَرّ نى توان دست از همين اندك كشيد * نى جفاى اهل شَرّ بر خود خريد
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 229 | الشيخ محمد جواد الخراساني