از پس احتجاب و غيبت و تو * آگهى ميرسد چه بر سَرِ ما
آگه از فتنه و فسادى تو * آگه از جور هَر ستمگرِ ما
چون اسيريم در كف اشرار * بين كه بشكسته شد همَه پَر ما
تا كى اين انتظار و اين غيبت * كى تو آئى دوباره بر سَرِ ما « 1 »
تا بكى اى عزيز مصر وجود * يوسفآسا بغيبى از بَرِ ما
گرچه ما بندهء گنهكاريم * باز هم لطف توست رهبر ما
كى كشى تيغ انتقام برون * اى شفابخش قلب مضطر ما
جور از حسد شد و فساد از حد * شد جهان تيره پيش منظر ما
ايجواد از جفا و جور زمان * سوخت هر بال ما و هر پر ما
يا ولىّ العصر يا غوث الزّمن * يا وصىّ المصطفى يابن الحسن
عبدك المسكين عضته البلآء * ادرك المضطرّ من اهل الولاء
اى ولى امر حق بر ما سِوى * كيست سازد جُز تو درد ما دوا
گو كه باشد ليك كى زيبنده است * رُو به غير آرد تو را او بنده است
بندهء مولا دَرِ مَولا زند * چون شود محروم دست و پا زند
اى ولىّ اللّه ، بر ما بندگان * بندگان را از در لطفت مَران
تو ولىّ گشتى ز حق بر ما همَه * يعنى از حق چون شبانى بر رَمه
پس تو بايد درد ما درمان كنى * هَر بلا از ما تو بر گردان كنى
سوختم در فتنهء آخر زمان * زار گشتم از بلاى بيكران
گرچه صبر اندر بلاهم سُنت است * طاعت حق است و بهتر قربت است
بنده ميبايد كه صبر آرد به پيش * زود در هَر رنج نى گردد پريش
ليك حق هرچيز را حدّى نهاد * چون بلا بر حد رسد شد وقت داد
هامش
( 1 )داد ما كى ز دشمنان گيرى * كى شوى پادشاه كشور ما