تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
تصحيح عقيده كن كه اصل است * تنها بعقيده فصل و وصل است هركس بعقيده‌اش بدارند * و از اهل مذاهبش شمارند حيف است پس از همه تلاشى * خود شيعه بدانى و نباشى بَعد از همه دعوى و تدافع * بيرون شمرندت از تشيّع ايشيعه بكوش در عقائد * ممتاز نما صحيح و فاسد وانگه بفُروع در عمل كوش * گفتار ائمّه را بكن گوش چون شيعه به صرف نام نبود * جُز پيروى از امام نبود منظور ز پيروى دو چيز است * در شيعه علامت و تميز است از شيعه دو پيروى مراد است * وان در عمل است و اعتقاد است گر پيروى عمل بود تار * او شيعهء ناقص زيان‌كار ور پيروى عقيده دونست * از شيعه و مسلكش برون است خواهى عمل و رسوم ظاهر * چون شيعه بود و يا مغاير جاهل به اگر كه خوش عقيده * از عالم فاسد العقيده فاسق به اگر خوش اعتقاد است * از عارف صوفى ار چه راد است آن جاهل اگر كه خالص استى * جز اين نبود كه ناقص استى وان فاسق اگر عقيده عاليست * جُز اين نبود كه لا يُباليست آن عالم فاسد العقيده * وان عارف غير ره گزيده خارج ز تشيّع است و باطل * بيراهه رود اگرچه غافل بيراهه چه مخطى و چه عامد * گُمراه چه فاسق و چه عابد بر راه رونده را نصيم است * گمراه مَقَرّ او جحيم است نبود ز جواد جُز پيامى * از شيعه نمانده غير نامى

« رباعىّ »

هَركه گويد خدا مسلمان نيست * هركه تقوى گزيد سلمان نيست