تصحيح عقيده كن كه اصل است * تنها بعقيده فصل و وصل است
هركس بعقيدهاش بدارند * و از اهل مذاهبش شمارند
حيف است پس از همه تلاشى * خود شيعه بدانى و نباشى
بَعد از همه دعوى و تدافع * بيرون شمرندت از تشيّع
ايشيعه بكوش در عقائد * ممتاز نما صحيح و فاسد
وانگه بفُروع در عمل كوش * گفتار ائمّه را بكن گوش
چون شيعه به صرف نام نبود * جُز پيروى از امام نبود
منظور ز پيروى دو چيز است * در شيعه علامت و تميز است
از شيعه دو پيروى مراد است * وان در عمل است و اعتقاد است
گر پيروى عمل بود تار * او شيعهء ناقص زيانكار
ور پيروى عقيده دونست * از شيعه و مسلكش برون است
خواهى عمل و رسوم ظاهر * چون شيعه بود و يا مغاير
جاهل به اگر كه خوش عقيده * از عالم فاسد العقيده
فاسق به اگر خوش اعتقاد است * از عارف صوفى ار چه راد است
آن جاهل اگر كه خالص استى * جز اين نبود كه ناقص استى
وان فاسق اگر عقيده عاليست * جُز اين نبود كه لا يُباليست
آن عالم فاسد العقيده * وان عارف غير ره گزيده
خارج ز تشيّع است و باطل * بيراهه رود اگرچه غافل
بيراهه چه مخطى و چه عامد * گُمراه چه فاسق و چه عابد
بر راه رونده را نصيم است * گمراه مَقَرّ او جحيم است
نبود ز جواد جُز پيامى * از شيعه نمانده غير نامى
« رباعىّ »
هَركه گويد خدا مسلمان نيست * هركه تقوى گزيد سلمان نيست