آن طمعشان بود كايشان با نياز * نازشان بخرند و بفروشند ناز
اينچنين بُد دَأبشان با اهل حق * منتظر بودند از ايشان مَلَق
چون نديدندى تملَق خُويشان * ميرميدندى بكبر از كويشان
اهل حق از انبيآء و اوصيآء * يار جال صالحين اتقيآء
نزدشان دنيا ندارد اعتبار * يكهوا بينند دارا و ندار
آنكه خود ندهد به دنيا ارزشى * كى به دنيا دار آرد كر نشى
آنكه دنيا را همه نخرد بغاز * كى ز دنيادار بخرد كبر و ناز
انبيا ميخواستندى بر بَشَر * پس بنمايند دنيا در نظر
آنچنان سازند او را پَست و خوار * كه نماند فرق دارا و ندار
آنچنان سازند او را بىبها * كه بود بود و نبودش بر سواء
بلكه نادارش معزّزتر بود * زانكه بَهر حق مجهّزتر بود
فرصتش بيش و فراغت بيشتر * هم بمسئوليّتِ كم پيشتر
اينچنين بودى مرام انبيا * پاك كردندى بَشر را از هوا
خلق را انيسان نمودى تربيت * كه بجز مؤمن نيابد مرتبت
كس نسازد بهر دنيا خويش خوار * يا نسازد اهل دنيا افتخار
بر غنا حرمت نسازندى غنى * دل نبازندى بدنياى دَنى
تا غنى هم ناز ننمايد بمال * كِبر نفروشد بپائينتر ز حال
تا كه بودند انبيا در هر زمان * بر همين منوال بودى امّتان
بعد از ايشان بر همان طبع دَنى * بازگشتى هم فقير و هم غنى
اغنيا را خوى شد بر كبر و ناز * خوى ناداران تملّق شد نياز
فسق و بىپروائى از آن ساز شد * پس ره افساد در دين باز شد
چون فقيران خو گرفتى بر طمع * ذلّ من يطمع و عز من قنع
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 204
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٢٠٤