تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
آن طمعشان بود كايشان با نياز * نازشان بخرند و بفروشند ناز اينچنين بُد دَأبشان با اهل حق * منتظر بودند از ايشان مَلَق چون نديدندى تملَق خُويشان * ميرميدندى بكبر از كويشان اهل حق از انبيآء و اوصيآء * يار جال صالحين اتقيآء نزدشان دنيا ندارد اعتبار * يكهوا بينند دارا و ندار آنكه خود ندهد به دنيا ارزشى * كى به دنيا دار آرد كر نشى آنكه دنيا را همه نخرد بغاز * كى ز دنيادار بخرد كبر و ناز انبيا ميخواستندى بر بَشَر * پس بنمايند دنيا در نظر آنچنان سازند او را پَست و خوار * كه نماند فرق دارا و ندار آنچنان سازند او را بىبها * كه بود بود و نبودش بر سواء بلكه نادارش معزّزتر بود * زانكه بَهر حق مجهّزتر بود فرصتش بيش و فراغت بيشتر * هم بمسئوليّتِ كم پيشتر اينچنين بودى مرام انبيا * پاك كردندى بَشر را از هوا خلق را انيسان نمودى تربيت * كه بجز مؤمن نيابد مرتبت كس نسازد بهر دنيا خويش خوار * يا نسازد اهل دنيا افتخار بر غنا حرمت نسازندى غنى * دل نبازندى بدنياى دَنى تا غنى هم ناز ننمايد بمال * كِبر نفروشد بپائين‌تر ز حال تا كه بودند انبيا در هر زمان * بر همين منوال بودى امّتان بعد از ايشان بر همان طبع دَنى * بازگشتى هم فقير و هم غنى اغنيا را خوى شد بر كبر و ناز * خوى ناداران تملّق شد نياز فسق و بىپروائى از آن ساز شد * پس ره افساد در دين باز شد چون فقيران خو گرفتى بر طمع * ذلّ من يطمع و عز من قنع
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 204 | الشيخ محمد جواد الخراساني