تا بر همه اشرار عَلَمدار برآمد * قطب همگان شد
آندم كه شد از درگه حق رانده و مطرود * وا مانده و مردود
فكرش به تشكّل شد و مكّار برآمد * اشكال عيان شد
گه شد ببَر آدم و حوّا پى اغوا * آن طاغى مردود
تلبيسكنان در دهن مار برآمد * وارد بجنان شد
گه هَمدم قابيل شد و يارى او كرد * بر كشتن هابيل
گه بر مَدَد شهوت فجّار برآمد * هَر فسق عيانشد
با نوح در افتاد بشور اندر بر او قوم * آندشمن عيّار
او بود كه اندر پى آزار برآمد * از سنگزنان شد
قيدار شد و عاقبت آن ناقهء صالح * پى كرد ز كينه
او بود كه در داخل قيدار برآمد * تا كار چنانشد
بر ضدّ خليل آن بت عيّار كمر بست * در هيكل نمرود
هيزمكش آن آتش بسيار برآمد * آتش چو جنان شد
شد دشمن يعقوب و بر او موج بلا ريخت * در فُرقت يوسف
تا كور شد و بخت دگربار برآمد * گم گشته عيانشد
بر يوسف صدّيق حَسَد بُرد و بتمهيد * در چاه فكندش
حق خواست كه در مصر ملكوار برآمد * بر رغم خسانشد
حقّا كه همو بود كه ضدِّ يدِ بيضا * فرعونصفت شد
او بود نه آن قوم كه سحّار برآمد * سحرش ز ميانشد
او بود كه آواز ز گوساله برآورد * شد رهزن قومى
خود ساخت و با سامرى همكار برآمد * خود سجدهكنان شد
آئين يهوديّت از او گشت نمودار * در امّت موسى
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 210
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٢١٠